در خانه مخواب تا بره نشتابى . كارها را بگاه بايد كرد تا نياز بشتاب نيفتد .
در خانه مور شبنمى طوفان است زيانى خرد مسكين درويشى را بزرگ و صعب باشد
در خانه نشايد شدن الا بره در . * ( دانيكه بسر باشد پايندگى تن
گيتى چو تن است او به مثل همچو سرآمد . . . * در خانه اقبال و سعادت چو درآمد . )
قطران . نظير : ادخلو البيوت من ابوابها .
در خانه هرچه باشد مهمان هركه باشد ( يا ) در خانه هرچه مهمان هركه .
تكلف براى مهمان ناسزاوار است .
درخت آسان توان از بن بريدن * و ليكن باز نتوان پيونيدن .
ويس و رامين .
درخت ارچه سبزش كند آب خورد * شود نيز ز افزونى آب زرد .
امير خسرو دهلوى .
نظير : چراغ از روغن نور گيرد و باز ازيادتى روغن بميرد . رجوع به : اسراف حرام است ، شود .
درخت افكن بود كم زندگانى * بدرويشى كشد نخجير بانى .
نظامى .
درخت اگر متحرك شدى ز جاى بجاى * نه جور اره كشيدى و نى جفاى تبر .
انورى .
رجوع به : سفر مربى مرد است . . . ، شود .
درخت تلخ هم تلخ آورد بر * اگرچه ما دهيمش آب شكر .
ويس و رامين .
رجوع به : از مار نزايد . . . ، شود .
درخت تو گر بار دانش بگيرد * به زير آورى چرخ نيلوفرى را .
ناصر خسرو .
رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود .
درخت گاه برهنه است و گاه پوشيده * ( شكوفه گاه شكفته است و گاه خوشيده . . . )
سعدى .
درخت گرد كان با اين بزرگى * درخت خربزه الله و اكبر .
قياسى مع الفارق است
درخت كاهلى بارش گرسنگيست . از جامع التمثيل . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
درخت كاهلى كفر آورد بار . جامع التمثيل . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
درخت مقل نه خرما دهد نه شفتالود * ( مقدر است كه از هر كسى چه فعل آيد . . . )
نظير :
هيهات جئت الى دفلى تحركها * مستطمعا عنبا حركت قالتقط .
انك لا تجنى من الشوك العنب . رجوع به : از مار نزايد . . . ، شود .
درخت هرچه بارش بيشتر مىشود سرش فروتر ميآيد . تمثل :
تواضع كند هوشمند گزين * نهد شاخ پرميوه سر بر زمين .
سعدى .
رجوع به : از تواضع بزرگوار . . . ، شود .
درختى كو نباشد راست بالا * چو بررويد بود ز اغاز پيدا .
ويس و رامين .
درختى كه از ارتفاع او انتفاعى نباشد بريده بهتر . مرزباننامه . نظير :
اذ العود لم يثمر و ان كان اصله * من الثمرات اعتده الناس فى الحطب .