در توكل از سبب غافل مشو * ( . . . رمز الكاسب حبيب اللّه شنو . )
مولوى .
نظير : ابى اللّه ان يجرى الامور الا باسبابها . با توكل زانوى اشتر ببند . ز بىآلتان كار نابد درست . اعقل و توكل . و رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
در تهور كسى فلاح نديد * روى آرامش و صلاح نديد
( . . . متهور تباه دارد ملك * وز تهور سياه دارد ملك . )
سنائى .
در جام زرين مى لعل فام * همانست كاندر سفالينه جام .
( كه . . . )
حضرت اديب .
در جبين اين كشتى نور رستگارى نيست * ( . . . گر بلا از آن دور است يا كرانه نزديك است )
در جنگ حلوا بخش نمىكنند . ضرب و شتم در نزاع و خلاف طبيعى باشد . از مجموعه مختصر امثال طبع هند .
در جنگل سبيكه جزو ميوه است * ( مگو . . . پرستيدن چه شيوه است
كه . . . )
جلال الممالك .
در جنگل مازندران شغال هست به اين زردى . جمله از يكى از وزراى سليم و سادهء معاصر معروف شده است . كه زردى شغال را بباز كردن دستها از يكديگر و نشان دادن صورت شاه ارش و باغ ممثل مىكرده است .
در جنگ مردن بنام * مرا بهتر آيد ز گفتار خام
( بگويش كه . . . )
فردوسى .
در جوال بودن . در جوال كردن . در جوال كسى بودن . در جوال كسى شدن .
رجوع به : اندر جوال كردن ، شود .
در جوانى سعى كن گر بىخلل خواهى عمل * ميوه بىنقصان بود چون از درخت نوبر است .
جامى .
رجوع به : اسبى را كه در چهل سالگى . . . ، شود .
در جوانى مستى در پيرى سستى پس خدا را كى پرستى . خواجه عبد اللّه انصارى .
نظير :
تا توانستم ندانستم چه سود * چونكه دانستم توانستم نبود .
عطار . و رجوع به : ايكه دستت ميرسد . . . ، شود .
در جوى شهر گوهر معنى طلب مكن * غواصوار گوشهء دريا كنارگير .
سنائى . رجوع به : از خطر خيزد . . . ، شود .
در جهان آنچه رفت و آنچ آيد * و انچه هست آنچنان همى بايد .
سنائى .
نظير : ليس فى الامكان ابدع مما كان . رجوع به : هرچيزى بجاى خويش . . . ، شود .
در جهان بسيار ديدم هشته نال بوريا * از براى طمع شكر در ميان معصرى .
حضرت اديب .