خيره شادى چرا كنى ز وجود * بيهده غم چرا خورى ز عدم
( . . . چون عدم در وجود پيوسته است * هر دو يك لحظه زادهاند بهم . )
مسعود سعد .
خيزد ذوق كار از كارفرماى * ( بذوق كار فرما پيش نه پاى
كه . . . )
وحشى .
خيزى هركس به دهان خودش مزه ميدهد . خيزى آب دهان است . رجوع به :
آب دهان هركس . . . ، شود .
خيك بزرگ روغنش خوب نميشود . رجوع به : اسب تازى اگر . . . ، شود .
خيمهء سلطنت آنگاه فضاى درويش . * ( باور از بخت ندارم كه تو مهمان منى . . . )
سعدى .