خوشا وقت مجموع آنكس كه اوست * پس از مرگ دشمن در آغوش دوست .
سعدى .
نظير :
يكى شربت آب از پى بدسگال * به از عمر هفتاد و هشتاد سال .
خوش است اندوه تنهائى كشيدن * اگر باشد اميد بازديدن .
ويس و رامين .
نظير :
خوشست درد كه باشد اميد درمانش * دراز نيست بيابان كه هست پايانش .
سعدى .
رجوع به : آدم باميد زنده است ، شود .
خوش است درد كه باشد اميد درمانش * دراز نيست بيابان كه هست پايانش .
سعدى .
خوش است زير مغيلان به راه باديه خفت * شب رحيل ولى ترك سر ببايد گفت .
سعدى . نظير :
خواب نوشين بامداد رحيل * بازدارد پياده را ز سبيل .
سعدى .
خوش است عمر دريغا كه جاودانى نيست . نظير :
خوش گلشنى است حيف كه گلچين روزگار * فرصت نميدهد كه تماشا كند كسى .
خوش استقبال و بد بدرقه .
خوش اصل خطا نكند و بد اصل وفا نكند . رجوع به : از مار نزايد . . . ، شود .
خوش باش وز دى مگو كه امروز خوش است . * ( بر چهرهء گل نسيم نوروز خوش است
در صحن چمن روى دلافروز خوش است * از دى كه گذشت هرچه گوئى خوش نيست . . . )
خيام . رجوع به : اگر صد سال باشى شاد و . . . ، شود .
خوش ببايد بر آن امير گريست * كه بتدبير روستائى زيست .
اوحدى . رجوع به : ده مرو . . . ، شود .
خوش بود خاصه از جهانگيران * رحمت طفل و حرمت پيران .
سنائى .
نظير :
بر آن بودم كه از لمغان بغزنين * به تيغ تيز جوى خون برانم
و ليكن گنده پيرانند و طفلان * شفاعت مىكند بخت جوانم .
علاء الدين غورى .
خوش بود عشق چو معشوقه وفادار بود * ( عاشقى من ز وفادارى معشوق خوش است . . . )
معزى . نظير : اگر يار اهل است كار سهل است .
خوشبوى بود كلبهء همسايهء عطار . * ( شايد كه بجان تنت شريفست ازيراك . . . )
ناصر خسرو .
نظير :
بعنبرفروشان اگر بگذرى * شود جامهء تو همه عنبرى .
فردوسى .
و رجوع به : آلوچو بآلو نگرد . . . ، شود .
خوش بود گر محك تجربه آيد بميان * تا سيهروى شود هركه در او غش باشد .
حافظ . نظير : عند الامتحان يكرم الرجل اويهان .