تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 747

مساهمون:

ص٧٤٧
در ترك تعلق از بدن راحتهاست * از خواب قياس مرگ ميبايد كرد .
خواجه عبد اللّه انصارى
بنماى رخ اين چه دورياب است * بيدار شو اين‌چه دير خواب است گر ننگرى اين تن خرابم * آخر رخ خود نما بخوابم از خواب تو در برادر اين تاب * خوش خفته تو با برادر خواب فرياد كنم ز جان ناشاد * فرياد كه نشنوى تو فرياد .
امير خسرو دهلوى . حكيمان خواب را موت الاصغر خوانند . عنصر المعالى .
عز ناخفتن ار تو هستى كس * نص يا ايها المزمل بس شود از آب چشم بيدارى * به زبان چشمهء سخن جارى خواب را گفته‌اى برادر مرگ * چون بخسبى همى زنى در مرگ دل شب‌زنده‌دار زنده شود * قالب مرده سرفكنده شود خواب خون در بدن فسرده كند * زندگان را برنگ مرده كند جز شب تيره نيست آن ظلمات * كه در او يافتند آب حيات نشود آب زندگى ريزان * مگر از ديدهء سحرخيزان .
اوحدى . و رجوع به : النوم اخ الموت ، شود . خواب بىتعبير است . آرزو و اميدى بىحاصل است . تمثل :
پيام دادم كاقبال بىپرستش او * بود بنزد خردمند خواب بىتعبير جواب داد كه اشعار بىستايش او * بود بنزد خرد چون نماز بىتكبير .
معزى . خواب بيمار صحت ندارد . از جامع التمثيل . خواب پاسبان چراغ دزد است . رجوع به : چراغ دزد خواب . . . ، شود . خواب پيغمبرى نيست . اگر خوابى بد ديده‌ايد نبايد بيم و هراس به خود راه دهيد چه تنها خواب انبياء رؤياى صادق باشد .
خواب تلخ است در آنخانه كه بيمارى هست . * ( مى حرام است در آن بزم كه هشيارى هست . . . ، )
صائب . خواب خرگوش ، خواب خرگوشى . كنايه از غفلت است . مثال :
خواب خرگوش بدانديش تو خود چندانست * كابن سيرين قضا دم نزند در تأويل .
انورى .
خواب خرگوش عين « 1 » كين ترا * شير نر هم چو روبه ماده .
انورى .
اى خفته همه عمر و شده خيره و مدهوش * وز عمر جهان بهرهء خود كرده فراموش
هامش
( 1 ) نسخهء بدل : عون .