تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 555

مساهمون:

ص٥٥٥
ابن يمين . رجوع به : با بدان بد باش . . . ، شود .
تواضع ز گردن‌فرازان نكوست گدا گر تواضع كند خوى اوست . سعدى . رجوع به : از تواضع بزرگوار شوى . . . ، شود .
تواضع سر رفعت افرازدت تكبر بسر اندر اندازدت . سعدى . رجوع به : از تواضع بزرگوار . . . ، شود .
تواضع گرچه محمود است و فضل بيكران دارد نشايد كرد بيش از حد كه هيبت را زيان دارد . سعدى .
تواضع مرد را دارد گرامى ز كبر آيد بدى در نيكنامى . ناصر خسرو . رجوع به : از تواضع بزرگوار . . . ، شود .

توانا بود هركه دانا بود

( . . . بدانش دل پير برنا بود . )
فردوسى . رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود .
تواناست بر دانش خويش دانا نه داناست آنكو تواناست بر زر هزاران توان يافت خنجر بدانش يكى علم نتوان گرفتن بخنجر . ناصر خسرو . رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود .
توانائى و كام و گنج و سپاه سر مرد برنا بپيچد ز راه . فردوسى . نظير :
ان الشباب و الفراغ و الجده * مفسدة للمرء اى مفسده .
ابو العتاهيه . رجوع به : ان الانسان ليطغى . . . ، شود .
توان به حلق فرو برد استخوان درشت ولى شكم به درد چون بگيرد اندر ناف . سعدى . نظير : دشوار بود زادن نطفه ستدن آسان . خاقانى .
توانگران كه بجنب سراى درويشند ضرورت است كه گاهى از او بينديشند . سعدى .
توانگر بود هركه را آز نيست خنك مرد كش آز انباز نيست . فردوسى . رجوع به : طمع آرد بمردان . . . ، شود .
توانگرتر آنكس كه خرسندتر چو والاست آنكو هنرمندتر . اسدى . رجوع به : در اين باز اگر سوديست . . . ، شود .
توانگر شد آنكس كه خرسند گشت ازو آز و تيمار در بند گشت . فردوسى . رجوع به : در اين بازار اگر سوديست . . . ، شود .
توانگر شود هركه خرسند گشت گل نوبهارش برومند گشت . فردوسى . رجوع به : در اين بازار اگر . . . ، شود .