تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 547

مساهمون:

ص٥٤٧
تسبيح چه مىبايد و سجاده چه باشد بر مركب بىطاقت تن اين همه بار است . عمعق .

تسمع بالمعيدى خير من ان تراه

. تمثل .
اى راوى اين قصيده بخوان و مرا مبين * كالسمع بالمعيدى خير من ان تراه .
سوزنى . نظير : از دور مىبرد دل و نزديك زهره را . و رجوع به : آواز دهل شنيدن . . . ، شود .

تسمه از پشت كسى يا از گردهء كسى كشيدن

. رنج يا هراسى بسيار را سبب شدن . تمثل :
دوالى ز پشت عدو بركشد * كند اسب را زو عنانى دگر .
معزى .

تشت و آب خواه

. به آنچه رسيده‌اى بسنده كن . تمثل :
دنيا خراب و دين بخلل بود عدل تو * آباد كرد هردو كنون تشت و آب خواه .
انورى . رجوع به : آبخواه و دست بشو ، شود .
تشنگى آب شور ننشاند مخور آن كت از او شكم راند . سنائى .

تشنگى ننشاند ارچه آب را ماند سراب

( كار دست درفشانت نايد از ابر بهار . . . )
ابن يمين .

تشنه در خواب آب مىبيند

. رجوع به : آدم گرسنه نان . . . ، شود .

تشنه را آب محال است كه از ياد رود

. كليم .
تشنه را دل نخواهد آب زلال كوزه بگذشته بر دهان سكنج . سعدى . رجوع به : اگر عنقا . . . ، شود .
تشنهء سوخته بر چشمهء روشن چو رسيد تو مپندار كه از پيل دمان انديشد . سعدى . رجوع به : بر سفره حسرت برد روزه‌دار ، شود .
تشنه مىنالد كه كو آب گوار آب مىگويد كه كو آن آبخوار . مولوى . رجوع به : آب كم جو . . . ، شود .

تضرع الى الطبيب قبل ان تمرض

. نقل از العراضه .

تضيع اليد عند من لا اصل له

. نقل از زيدرى . مراد از يد انعام باشد .

تعارضا تساقطا

. تمثل : اگر در دل شهريار نگرم و بينم كه قصد او با غايت من برابرى مىكند تعارضا تساقطا از ميزان تجربت كفهء من نه راجح بود و نه مرجوح .

تعارف آب حمام است

. رجوع به : تعارف شاه عبد العظيمى . . . ، شود .

تعارف آمد و نيامد دارد

. اگر گمان كرده بوديد كه او احسان شما را نمىپذيرد بر خلاف پذيرفت .

تعارف شاه عبد العظيمى است

. اينكه به زبان گويد به منزل من آئيد يا فلان متاع از شما باشد از دل راضى نيست

تعارف كم كن و بر مبلغ افزاى

. رجوع به : از بارك اللّه قباى . . . ، شود .

تعاشروا كالاخوان و تعاملوا كالاجانب

. رجوع به : برادرى بجا . . . ، شود .