تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 544

مساهمون:

ص٥٤٤

ترب هم از مركبات شده

. كلمهء مركبات در تداول عامه به معناى نوع نارنج و ترنج و امثال آن است ( ؟ ) و مثل از قبيل پياز هم خود را داخل ميوه‌ها كرده است و پشگ داخل مويز كردن ، مىباشد .

تربيت نااهل را چون گردكان بر گنبد است .

( پرتو نيكان نگيرد هركه بنيادش بد است . . . )
سعدى . رجوع به : از مار نزايد . . . و رجوع به : آهنى را كه . . . ، شود .

تربيت يكسان است و ليكن استعداد مختلف

. سعدى . نظير :
باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست * در باغ لاله رويد و در شوره‌زار خس .
سعدى .

ترجمان دلست نطق و زبان

( . . . مرزبان تن است سود و زيان . )
سنائى .

ترجيح بلا مرجح محال است

: فزونى و برترى دادن چيزى بر چيزى سبب و موجبى خواهد .
ترحم برپلنگ تيزدندان ستمكارى بود برگوسفندان . سعدى . نظير : مجرم را بگناه عقوبت نفرمودن چنان باشد كه بيگناه را معاقب داشتن . مرزبان‌نامه . عفو كردن از ظالمان جور است بر مظلومان . رحم‌آوردن بر بدان ستم است بر نيكان . سعدى . ستم بر ستم پيشه عدلست و داد .

ترديد بين نفى و اثبات شق ثالث ندارد

. چون گوئى يا اين باشد يا غير اين ، سيمى در ميان نتواند بود .

ترسان بود مرد كوتاه‌بين .

( جهاندار از آن پاسخ هولناك * ز بيهوشى آمد ز بيم هلاك دلش داد گويندهء راه‌بين * كه . . . )
امير خسرو .

ترسنده را چه پرى چه عفريت

. نقل از مجموعهء مختصر امثال طبع هند .

ترس برادر مرگ است

. رجوع به : از بند گيرد بدانديش پند ، و رجوع به : ز ترسنده مردم . . . ، شود .
ترسم اى فصاد اگر فصدم كنى نيش را ناگاه بر ليلى زنى . مولوى .

ترسم كه چو بيدار شوى روز بود .

( گر ملك فريدونت پس‌اندوز بود . * روزت ز خوشى چو عيد نوروز بود در كار خود ار بخواب غفلت باشى . . . )
وزير سلطان طغرل بن ارسلان بن طغرل . نقل از تاريخ گزيده .
ترسم كه روز حشر عنان بر عنان رود تسبيح شيخ و خرقهء رند شرابخوار . حافظ . رجوع به : مثل بعد ، شود .
ترسم كه صرفهء نبرد روز بازخواست نان حلال شيخ ز آب حرام ما . حافظ .
ترسم نرسى بكعبه اى اعرابى كاين ره كه تو ميروى بتركستان است . سعدى . رجوع به اين ره كه تو ميروى . . . ، شود .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 544 | على اكبر دهخدا