ترب هم از مركبات شده
. كلمهء مركبات در تداول عامه به معناى نوع نارنج و ترنج و امثال آن است ( ؟ ) و مثل از قبيل پياز هم خود را داخل ميوهها كرده است و پشگ داخل مويز كردن ، مىباشد .
تربيت نااهل را چون گردكان بر گنبد است .
( پرتو نيكان نگيرد هركه بنيادش بد است . . . )
سعدى . رجوع به : از مار نزايد . . . و رجوع به : آهنى را كه . . . ، شود .
تربيت يكسان است و ليكن استعداد مختلف
. سعدى . نظير :
باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست * در باغ لاله رويد و در شورهزار خس .
سعدى .
ترجمان دلست نطق و زبان
( . . . مرزبان تن است سود و زيان . )
سنائى .
ترجيح بلا مرجح محال است
: فزونى و برترى دادن چيزى بر چيزى سبب و موجبى خواهد .
ترحم برپلنگ تيزدندان ستمكارى بود برگوسفندان .
سعدى .
نظير : مجرم را بگناه عقوبت نفرمودن چنان باشد كه بيگناه را معاقب داشتن . مرزباننامه .
عفو كردن از ظالمان جور است بر مظلومان . رحمآوردن بر بدان ستم است بر نيكان . سعدى .
ستم بر ستم پيشه عدلست و داد .
ترديد بين نفى و اثبات شق ثالث ندارد
. چون گوئى يا اين باشد يا غير اين ، سيمى در ميان نتواند بود .
ترسان بود مرد كوتاهبين .
( جهاندار از آن پاسخ هولناك * ز بيهوشى آمد ز بيم هلاك
دلش داد گويندهء راهبين * كه . . . )
امير خسرو .
ترسنده را چه پرى چه عفريت
. نقل از مجموعهء مختصر امثال طبع هند .
ترس برادر مرگ است
. رجوع به : از بند گيرد بدانديش پند ، و رجوع به : ز ترسنده مردم . . . ، شود .
ترسم اى فصاد اگر فصدم كنى نيش را ناگاه بر ليلى زنى .
مولوى .
ترسم كه چو بيدار شوى روز بود .
( گر ملك فريدونت پساندوز بود . * روزت ز خوشى چو عيد نوروز بود
در كار خود ار بخواب غفلت باشى . . . )
وزير سلطان طغرل بن ارسلان بن طغرل . نقل از تاريخ گزيده .
ترسم كه روز حشر عنان بر عنان رود تسبيح شيخ و خرقهء رند شرابخوار .
حافظ .
رجوع به : مثل بعد ، شود .
ترسم كه صرفهء نبرد روز بازخواست نان حلال شيخ ز آب حرام ما .
حافظ .
ترسم نرسى بكعبه اى اعرابى كاين ره كه تو ميروى بتركستان است .
سعدى .
رجوع به اين ره كه تو ميروى . . . ، شود .