تا نگريد طفل كى جوشد لبن
( تا نگريد ابر كى خندد چمن )
مولوى . رجوع به :
گريه بر هر درد بىدرمان . . . ، شود .
تا نميرد يكى بناكامى ديگرى شادكام ننشيند .
رجوع به : مرگ خر بود . . . ، شود .
تا نهال تر است بايد راست كرد
. تربيت در خردى و كودكى سودمند است .
تا نيابى مراد خويش بكوش تا نسازد زمانه با تو بساز .
مسعود سعد .
رجوع به : از تو حركت و رجوع به : زمانه با تو نسازد ، شود .
تا نيك ندانى كه سخن عين صوابست بايد كه به گفتن دهن از هم نگشائى
سعدى .
رجوع به : اگر طوطى ، شود .
تا نيست غيبتى ندهد لذتى حضور
( از دست غيبت تو شكايت نميكنم )
حافظ .
تاوان قمار را قمار ميدهد
. مثلى زشت و خلاف اخلاق حسنه است كه از آن تشويق بقمار را خواهند و مراد مثل اين است كه قمارباز بايد قمار را ادامه دهد تا آنگاه كه با برد جاى باختهها را پر كند . رجوع به : برد قمار باختن است ، شود .
تاوان نصفه مىرسد
بر خلاف قاعدهء اتلاف كه اداى تمامت تاوان را بر عهدهء متلف نهد هرچند كه از روى قصد نباشد . اين مثل قاعدهء عادى و عرفى است كه عوام هميشه بدان عمل كنند و مراد از آن اينكه چون نادانسته و به غير قصد كسى بر ديگرى زيانى رساند تنها تاوان نيمى از زيان بر سبب است .
تا هستم بريش تو بستم
بستم مخفف بستهام است . نظير : اثبت فى الدار من الجدار رجوع به : گر كنى گوش ور برى . . . ، شود .
تا هم فيها خالدون
. هم فيها خالدون جملهء آخر آية الكرسى است و چون اين آيه طويل و مفصل است ، از تا هم فيها خالدون ، تا پايان چيزى طويل را اراده كنند .
تا همى آسمان توانى ديد آسمان بين و آسمانه مبين .
تمثل :
بين ايمه آسمان و مبين آسمانه را * و آهنگ باغها كن و بگذار خانه را .
مسعود سعد .
رجوع به : اگر خاك هم بسر ميكنى . . . ، شود .
تا همى گربه ناب دارد و چنگ موش را چيست به ز خانهء تنگ
( تا بود گربه مهتر بازار * نبود موش جلد و دكاندار
ناب و چنگى كه گربكان دارند * موش را خود برقص نگذارند
تا بود گربه در كمان كمين * موش را گلشن است زير زمين . )
سنائى . رجوع به :
پنجه با ساعد سيمين . . . ، شود .
تا يار كرا خواهد و ميلش به كه باشد
. رجوع به : سحر تا چه زايد و رجوع به : بينيم تا اسب . . . ، شود .
تا يقين بر تو چهره بنمايد شك كن اندر درستى هر چيز .
رشيد ياسمى .