تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 543

مساهمون:

ص٥٤٣
ديدار مادر كرد تا وداع بازپسين بجاى آرد . مادر را بياوردند . پسر بمادر گفت آرزوى من آنست كه زبان تو ببوسم . زال زبان بيرون كرد و پسر زبان او با دندان از بن بكند و گفت . . .

تخم دو زرده مىكند ؟ ( يا ) تخم دو زرده نمىكند

- بسيار عزيز و با ارز نيست .

تخم علم را بايد در دل پاك پاشيد با حسن تربيت و تعليم آبيارى كرد و در سايه امنيت و عدالت بثمر رسانيد

. عباس اقبال .

تخم لغ در دهان كسى شكستن

. بنويد گونهء كسى را بطمع خام انداختن .

تخم‌مرغش زرده ندارد

. مرد شيد و دغل و تزوير است .

تخم نكرد روزى هم كه كرد در كاهدان !

رجوع به : احمدك استا نرفت . . . ، شود .

تخمى كه هرگز نرويد مكار .

( چنين گفت با او يل اسفنديار * كه . . . )
فردوسى .

تداخل اجسام محال است

. قاعدهء از حكمت طبيعى است . تمثل :
حزمت دو جهان را بيكى دانه دهد جاى * با آنكه در اجسام روا نيست تداخل .
قاآنى .

تدبير از پير جنگ از جوان

. رجوع به آنچه در آينه . . . ، شود .

تدبير صواب از دل خوش بايد جست

( . . . سرمايهء عافيت كفافست نخست * شمشير فوى نيايد از بازوى سست يعنى ز دل شكسته تدبير درست . )
سعدى . رجوع به : از تو حركت . . . و رجوع به : غم فرزند و نان . . . ، شود .

تدرؤ الحدود بالشبهات

. قاعدهء فقهى است مأخوذ از حديث ادرؤا الحدود بالشبهات رجوع به : ادرؤا . . . ، شود .
تذروهم نشود جغد گرچه گوناگون به پشت و سينهء او بر كنند رنگ و نگار . فرخى . رجوع به : از مار نزايد . . . ، شود .

ترازوى قيامت را سنگ كم نيست

. در قيامت سزاى هركس را باندازهء عمل دهند . تمثل :
در ترازوى قيامت نيست صائب سنگ كم * عشق در يك پله دارد كعبه و بتخانه را .
صائب .
مهيا شو دلا در عشق انواع ملامت را * كه سنگ كم نمىباشد ترازوى قيامت را .
صائب . و در هر دو شعر ، مثل بسيار نابجا افتاده است .

تربزه خود را بپاليز چكار . « 1 »

رجوع به : بخوان كسان كدخدائى . . . ، شود .

ترب و شلغم در مالى كاشتن

. بتبذير در مصارف بيهوده خرج كردن . نظير : آب در مالى بستن . توپ بمالى بستن .
هامش
( 1 ) كلمهء تربزه را در فرهنگ‌ها نيافتم ولى تربز بفتح اول و ضم ثالث و سكون ثانى و زاى هوز را صاحب برهان بمعنى هندوانه و خيار با درنگ ضبط كرده است .