تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 538

مساهمون:

ص٥٣٨

تأمل العيب عيب

. مرزبان‌نامه ؟
تا ملك اين است نه بس روزگار زين ده ويران دهمت صد هزار . نظامى . متداول اين است : گر ملك اين است و همين روزگار . . .

تا مىتوانى ورجه چون نتوانى فروجه

.
تا من باشم غم دو روزه نخورم روزيكه نيامده است و روزى كه گذشت
( چون آب بجويبار و چون باد بدشت * روز دگر از عمر من و تو بگذشت . . . )
خيام . رجوع به : از آنروزيكه از تو شد . . . ، شود .
تا موم را در آتش سوزان نيفكنى از كام او برون نرود طعم انگبين . ظهير :

تا نازكش دارى ناز كن ندارى پايت را دراز كن

.

تا نباشد چوب تر فرمان نبرد گاو و خر

. رجوع به از بند گيرد بدانديش . . . ، شود .

تا نباشد چيزكى مردم نگويند چيزها

. بيشتر اوقات مشهورات مبتنى بر حقيقت و اصلى باشد .
تا نباشد راستى مسطر نشايد ساختن وين عجب كان راستى را باز ميزان مسطر است . قاآنى .
تا نباشى حريف بيخردان كه نكوكار بد شود ز بدان . سنائى . رجوع به آلوچه به آلو . . . ، شود .

تا نبافند بريشم خز و ديبا نشود

( تا مى ناب ننوشى نبود راحت جان . . . )
منوچهرى .

تا نبرى خون ندود

. نقل از اسرار التوحيد فى مقامات شيخ ابى سعيد .
تا نبود نعمتى تو باش مهمان خويش چو نعمت آرى بدست مباش جز ميزبان . مسعود سعد
تا نبيند رنج و سختى مرد كى گردد تمام تا نيايد باد و باران گل كجا بويا شود . ناصر خسرو . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
تا نپرسندت مگو از هيچ باب تا نخوانندت مرو بر هيچ در . نظير :
تات نپرسند همى باش گنگ * تات نخوانند همى باش لنگ .
مسعود سعد .
سخن تا نپرسند لب بسته دار * گهر نشكنى تيشه آهسته دار .
نظامى .
تا ندهندت مستان گر وفاست * تا ننيوشند مگو گر دعاست .
نظامى . با ملوك ناپرسيده مگو و كار ايشان نافرموده مكن . مرزبان‌نامه . و رجوع به اگر طوطى . . . ، شود .

تا نپرسند مگو

. رجوع به : مثل قبل شود .