تأمل العيب عيب
. مرزباننامه ؟
تا ملك اين است نه بس روزگار زين ده ويران دهمت صد هزار .
نظامى .
متداول اين است : گر ملك اين است و همين روزگار . . .
تا مىتوانى ورجه چون نتوانى فروجه
.
تا من باشم غم دو روزه نخورم روزيكه نيامده است و روزى كه گذشت
( چون آب بجويبار و چون باد بدشت * روز دگر از عمر من و تو بگذشت . . . )
خيام .
رجوع به : از آنروزيكه از تو شد . . . ، شود .
تا موم را در آتش سوزان نيفكنى از كام او برون نرود طعم انگبين .
ظهير :
تا نازكش دارى ناز كن ندارى پايت را دراز كن
.
تا نباشد چوب تر فرمان نبرد گاو و خر
. رجوع به از بند گيرد بدانديش . . . ، شود .
تا نباشد چيزكى مردم نگويند چيزها
. بيشتر اوقات مشهورات مبتنى بر حقيقت و اصلى باشد .
تا نباشد راستى مسطر نشايد ساختن وين عجب كان راستى را باز ميزان مسطر است .
قاآنى .
تا نباشى حريف بيخردان كه نكوكار بد شود ز بدان .
سنائى .
رجوع به آلوچه به آلو . . . ، شود .
تا نبافند بريشم خز و ديبا نشود
( تا مى ناب ننوشى نبود راحت جان . . . )
منوچهرى .
تا نبرى خون ندود
. نقل از اسرار التوحيد فى مقامات شيخ ابى سعيد .
تا نبود نعمتى تو باش مهمان خويش چو نعمت آرى بدست مباش جز ميزبان .
مسعود سعد
تا نبيند رنج و سختى مرد كى گردد تمام تا نيايد باد و باران گل كجا بويا شود .
ناصر خسرو .
رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
تا نپرسندت مگو از هيچ باب تا نخوانندت مرو بر هيچ در .
نظير :
تات نپرسند همى باش گنگ * تات نخوانند همى باش لنگ .
مسعود سعد .
سخن تا نپرسند لب بسته دار * گهر نشكنى تيشه آهسته دار .
نظامى .
تا ندهندت مستان گر وفاست * تا ننيوشند مگو گر دعاست .
نظامى .
با ملوك ناپرسيده مگو و كار ايشان نافرموده مكن . مرزباننامه . و رجوع به اگر طوطى . . . ، شود .
تا نپرسند مگو
. رجوع به : مثل قبل شود .