تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 542

مساهمون:

ص٥٤٢

تحمل درويشى بهتر از تحمل بذل از ناكسان كه در اين ( عز ) قناعت است

و در آن خوارى ( قبول منت . ) منسوب باسكندر . نقل از تاريخ گزيده .

تخته از سر گرفتن

. كارى مانند درس و مشق خط و غيره را به علت غلط و خبطى از نو و دوباره كردن . تمثل :
نقل ارواح گشته نقل از تو * تخته از سر گرفته عقل از تو .
سنائى .

تخته بر سر استاد زدن

. بيشتر ، بطعنه و طنز ، از استاد خود بهتر عملى بد را دانستن

تخففوا تلحقوا

. على عليه السلام . رجوع به : آسوده كسى كه . . . ، شود .

تخلف علت از معلول محال است

. قاعدهء فلسفى است كه گويد معلول هميشه متلازم با علت خود باشد .
تخم اگر جو بود جو آرد بر بچه سنجاب زايد از سنجاب . ناصر خسرو . رجوع به : از مار نزايد . . . ، شود .

تخم بد در زمين نيك چه سود .

( بد شد آخر چو اصل او بد بود . . . )
مكتبى . رجوع به : از مار نزايد . . . ، شود .
تخم بدى تا توان خود مكار چو كارى همان بردهد روزگار .
( چنين داد پاسخ كه آمد نشان * ز گفتار آن نامور سركشان كه . . . )
فردوسى . رجوع به : از مكافات . . . ، شود .
تخم تا در زمين نماند سه ماه بر از او كى خورى بخرمنگاه تا زمستان بسى نياسايد در بهاران جهان نيارايد . سنائى . رجوع به : الامور مرهونة . . . ، شود .

تخم چون در شوره‌كارى ضايع و بىبر شود

( نعت‌گوئى جز بنام او سخن ضايع شود . . . )
عنصرى . رجوع به از مار نزايد . . . ، شود .

تخم چون نيك بود نيك پديد آيد بر .

( مير همچون پدر آمد بسرشت و بنهاد . . . )
فرخى . رجوع به : چنان بود پدرى كش چنين . . . ، شود .

تخم در شوره افشاندن

. رنجى نه در جاى خويش بردن . تمثل :
نعت‌گوئى جز بنام او سخن ضايع شود * تخم چون در شوره‌كارى ضايع و بىبر شود .
عنصرى .
چه آن پندى كه من بر تو بخوانم * چه آن تخمى كه در شوره فشانم .
ويس و رامين
يكى گفت ضايع چرا ميكنى عمر * چگونه كسى تخم در شوره كارد .
ابن يمين .
باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست * در باغ لاله رويد و در شوره‌زار خس .
سعدى .

تخم دزد شتر دزد مىشود

. پسرى در خردسالى تخم مرغى دزديده بمادر آورد . مادر او را بنواخت و كردهء او بستود . پسر چون به حد رشد و مردى رسيد شترى بسرقت برد . عوانان شحنهء او را بگرفتند و پادشاه امر به كشتن او فرمود . پسر هنگام مرگ از جلاد التماس