پنجه با شير و مشت با شمشير زدن كار خردمندان نيست
. سعدى .
رجوع به مثل قبل شود .
پنجه خونيست
. ( فلان . . . ) نهايت مفتريست ، بسيار هنگامهجو و غوغا طلب است .
اشاره :
بر سينهء گشادهء ما دست رد خلق * بر روى بحر پنجهء خونين كشيدنست .
صائب .
پنجه در صيد برده ضيغم را چه تفاوت كند كه سگ لايد .
( . . . روى در روى يار كن بگذار * تا عدو پشت دست ميخايد . )
سعدى .
پنجه نهان كن چو بشيران رسى
( گنج طلب كن چو بويران رسى . . . )
خواجو .
پندارم سگ خورد
. از فقدان آن اندوهگين نيستم نظير : پندارم كه آبش برده .
پشت چشمم باز ميماند ؟
كلاغها سياه مىپوشند ؟ .
پندارم كه آبش برده
. رجوع به مثل قبل شود .
پندارى بپالوده خوردن ميروند
. با اينكه خطر و مصيبتى عظيم در پيش دارند نهايت آسودهدل و مستريحند . تمثل : على تكينيان پنداشتند كه بپالوده خوردن ميروند و كار سهل است .
ابو الفضل بيهقى .
پند از كسى شنو كه ندارد ز تو طمع پندى كه با طمع بود آن سربسر هباست .
ناصر خسرو .
نظير :
بىغرض پند همچو قند بود * با غرض پند پاى بند بود .
سنائى .
پند از هركس كه گويد گوشدار گر مثل طوغانش گويد يا تكين .
ناصر خسرو .
رجوع به : انظر الى ما قيل . . . ، شود .
پنداشت ستمگر كه ستم بر ما كرد بر گردن او بماند و از ما بگذشت .
( دوران بقا چو باد صحرا بگذشت * تلخى و خوشى و زشت و زيبا بگذشت . . . )
سعدى .
نظير :
آنچه بر ما ميكنى امروز بر ما بگذرد * صاحبا رحمى بكن ما را غم فرداى تست .
رجوع به : از مكافات عمل . . . و رجوع به : اسكندر روميرا . . . ، شود .
پند بنادان بارانست در شورستان
. نقل از نفايس الفنون . رجوع به : آهنى را كه . . . ، شود .
پند پدر مانع نشد رسواى مادرزاد را
. رجوع به : آهنى را كه موريانه . . . ، شود .
پند گير از مصائب دگران تا نگيرند ديگران ز تو پند .
( نرود مرغ سوى دانه فراز * چون دگر مرغ بيند اندر بند . . . )
سعدى . نظير : العاقل من اتعظ بغيره .
پند كى گيرد فرزند تو ايخواجه ز تو چون ربابست بدستت در و بر سرت شراب .
ناصر خسرو .
نظير :
اذا كان رب البيت بالدف مولعا * فشيمة اهل البيت كلهم الرقص .