تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 513

مساهمون:

ص٥١٣
سه ديگر كه اندر كمرگاه رنگ * چو گيرد گذرگاه خشمين پلنگ سرين نورهان آورد بهر دد * نبيند ز چنگال دد جز كه بد .
حضرت اديب .
هر آن مهتر كه با كهتر ستيزد * چنان افتد كه هرگز برنخيزد . هركه با پولاد بازو پنجه كرد * ساعد سيمين خود را رنجه كرد .
سعدى .
چنين داد پاسخ فرامرز باز * كه با شير درنده كينه مساز .
فردوسى پنجه با شير و مشت با شمشير زدن كار خردمندان نيست . سعدى . آدم دانا بنيشتر نزند مشت .
چون ندارى ناخن درنده تيز * با ددان آن به كه كم گيرى ستيز .
سعدى .
بچابك‌تر از خود مينداز تير * چو افتاد دامن بدندان بگير .
سعدى . به آتش محال است آويختن . حضرت اديب . بال كركس كى رسد بر ذروهء دو پيكرى . حضرت اديب
با كسى كش نميتوان زد مشت * ور بكوشى نميتوانى كشت اندكى خلق خوشترك بايد * ور فتوحيست مشترك بايد .
اوحدى .
با شير خود چه پنجه تواند زدن شغال .
سلمان ساوجى .
با شير درنده كينه مساز .
فردوسى .
با روح چه همسرى كند اعضا .
قاآنى .
با دردكشان هركه درافتاد برافتاد .
حافظ .
با درفش پنجه زدن احمقى باشد .
قابوسنامه .
با چون خودى درافكن اگر پنجه افكنى . * با حملهء شمال چه تاب آورد چراغ . با دولت هماى چه پهلو زند زغن .
سلمان ساوجى .
با باز كجا پنجه زند بچهء فرفور .
ابو شكور بلخى .
با براق چگونه عنان زند خر لنگ .
رفيع الدين لنبانى دستى را كه نميتوان گزيد بايد بوسيد . اين الغراب و هوى العقاب .
دستى كه بدندان نتوان برد ببوس * با آنكه خصومت نتوان كرد بساز .
سعدى .
موميائى همه دانند كجا خرج شود * هركجا پشه به پهلوزدن آمد با فيل .
انورى .
پلنگ آنزمان پيچد از كين خويش * كه نخجير بيند ببالين خويش .
فردوسى .
پيكار با ژنده پيل * چو غوطه است خوردن بدرياى نيل .
فردوسى .
مشت هرگز كى برآيد با درفش * پنبه با آتش كجا يا رد چخيد .
مسعود سعد .
پشه كى جولان كند جائى كه باد صرصر است .
معزى .
چون شود دشمن قوى پس چاره جز تسليم نيست . * تا همى گربه ناب دارد و چنگ موشرا چيست به ز خانهء تنگ * تا بود گربه در كمان كمين موشرا گلشن است زير زمين .
سنائى .
چو با زورمندان فتد داورى * گريزندگى به كه زورآورى .
امير خسرو .
چو بينى زبردست را زوردست * نه مردى بود پنجهء خود شكست .
سعدى .
چو پروانه خود را زند بر چراغ * نميرد چراغ او بميرد بداغ . لطافت كن آنجا كه بينى ستيز * نبرد قز نرم شمشير تيز .
سعدى .
چو كردى با كلوخ‌انداز پيكار * سر خود را بنادانى شكستى .
سعدى .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 513 | على اكبر دهخدا