تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 510

مساهمون:

ص٥١٠
ذرهء خود نيستى از انقلاب * تو چه ميدانى حدوث آفتاب .
مولوى .
چگونه داند انگشترى كه زرگر كيست * چگونه داند صراف خويشرا دينار چو نيست دانش بر كار خويش دايره را * چگونه باشد دانا به خالق پرگار .
ناصر خسرو .

پشه گيرد چو باشه گردد پير .

( پير در دست طفل گردد اسير . . . )
سنائى . رجوع به : پيرى و صد عيب . . . ، شود .

پشه لگدش زده است

. مريض نيست و از نازك طبعى و ناز ، گمان ناتندرستى به خود مىبرد .
پشيزى بدست تو بهتر بسى ز دينار بر دست ديگر كسى . اسدى .
پشيمان ز گفتار ديدم بسى پشيمان نگشت از خموشى كسى صدف زان سبب گشت گوهرفروش كه از پاى تا سر همه گشت گوش . امير خسرو . رجوع به : اگر طوطى زبان مىبست . . . ، شود .

پشيمان شود مرد بيهوده كوش .

( مكن ايجهاندار و بازآر هوش . . . )
فردوسى .

پشيمان نشد هركه نيكى گزيد

( . . . كه بد ز اب دانش نيارد چشيد . )
فردوسى . رجوع به : بگيتى جز از دست . . . ، شود .
پشيمان نگردد كس از كار نيك نكوتر ز نيكى چه چيز است و يك ! اسدى . رجوع به : بگيتى جز از دست . . . ، شود .

پشيمانى آرد دلت را شتاب .

( ز راه خرد هيچگونه متاب . . . * درنگ آورد راستيها پديد ز راه هنر سر نبايد كشيد . )
فردوسى . رجوع به : العجلة من الشيطان ، شود .
پشيمانى آنگه نداردت سود كه تيغ زمانه سرت را درود . فردوسى . رجوع به : ايكه دستت ميرسد . . . ، شود .

پشيمانى بود در هرزه‌گردى .

( . . . پريشانى بود در سوبسوئى . )
مغربى . رجوع به : هرجا هيچ‌جا . . . ، شود .

پشيمانى در دام چه سود

. تمثل : چه سود خواهد داشت پشيمانى در ميان دام . ابو الفضل بيهقى رجوع به : علاج واقعه قبل از وقوع . . . ، شود .

پشيمانى سودى ندارد

. تمثل .
از آن آتش برآمد دودت اكنون * پشيمانى ندارد سودت اكنون .
نظامى . رجوع به : علاج واقعه . . . شود .
پگاه خواستن آمد نشان بهمت مرد كه روز ابر همى باز به رسد به شكار . ابو حنيفهء اسكافى . رجوع به . شبخيز باش تا كامروا باشى ، شود .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 510 | على اكبر دهخدا