تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 488

مساهمون:

ص٤٨٨
به هركه او بيمايه در بازار رفت . . . ، شود .

بيشتر از ربيعه و مضر

. ربيعه و مضر اسم دو قبيله از عرب است كه بكثرت عده مشهور بوده‌اند . تمثل :
نه منم تنها زو شاكر و خوشنود و خجل * شاكران بيشتر او را ز ربيعه وز مضر .
فرخى .

بيشتر دلبستگى باشد به دنيا پير را .

( ريشه نخل كهن‌سال از جوان افزونتر است . . . )
رجوع به : يشيب ابن آدم . . . ، شود .
بيش‌خوردن قوى كند گردن ليك زيرك شوى ز كم‌خوردن .
( آفت علم و حكمت است شكم * هركرا خورد بيش دانش كم مرد بايد كه كم خورش باشد * تا درونش بپرورش باشد هرچه پرسى از او نكو داند * سرهاى حقيقت او داند . . . )
سنائى . رجوع به : از گلوبنده خواجگى . . . ، شود .

بيشرمى نبود بزرگتر از آنكه به چيزى دعوى كند كه بداند و آنگاه بدان دروغزن باشد

. منسوب بانوشيروان نقل از قابوسنامه . رجوع به : اگر جفت گردد . . . ، شود .

بيشه اسب و پيل و فرزين هيچ نيست .

( . . . شاه ما را به بقاى شاه باد . )
سنائى .

بيضه در كلاه شكستن

. رسوا كردن . عيب كسى را فاش كردن . حيله‌اى را آشكار كردن . تمثل :
شكسته بيضهء خورشيد در كلاه سپر * بدولت تو كه داراى افسر و كلهى .
ظهير .
بازى چرخ بشكندش بيضه در كلاه * زيرا كه عرض شعبده با اهل راز كرد .
حافظ .
بىطلب صيد چون بشست آيد تانجوئى چرا بدست آيد . اوحدى . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .

بىعصاكش چون بود احوال كور

( گفته ايشان بىتو ما را نيست زور . . . )
مولوى .

بىعلت قمى و بىمكر خراسانى

. از جامع التمثيل .
بىعلم و عمل چون درم قلب بود زود رسوا شود و شوره برون آرد و زنگار . ناصر خسرو . رجوع به : با علم اگر عمل نكنى . . . و رجوع به : آه از اين واعظان . . . ، شود .

بىعلم يكيست تازى و رازى .

( اى گشته سوار جلد بر تازى * خر پيش سوار علم چون تازى تازيت ز بهر علم دين بايد . . . )
ناصر خسرو . رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود .

بىعيب خداست

. رجوع به : همه عيب حمال . . . ، شود .

بىعيب قمى

. گويند مردى از اهل قم خانهء خود بفروخت و در ضمن عقد به مقدار جاى ميخى از خانه استثنا كرد . سپس كه خانه به مشترى تحويل كرد فروشنده لاشهء سگى گنده
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 488 | على اكبر دهخدا