2 . آيهء 264 . و رجوع به آفة السماح . . . ، شود .
بهشت در پاى مادران باشد
. نقل از مجموعهء مختصر امثال فارسى چاپ هند . رجوع به :
الجنة تحت اقدام . . . ، شود .
بهشت را ببها نمىدهند ببهانه ميدهند
. نظير :
گر بجنت خطاب قهر كند * انبيا را چه جاى معذرت است .
سعدى .
ما احد يدخل الجنة يعمله . قيل و لا انت يا نبى اللّه قال و لا انا الا ان يتغمدنى اللّه برحمته . حديث .
چكنم با مشتى خاك جز آمرزيدن .
باشم گستاخوار با تو كه لاشى كند * صد گنه اين سرى يك نظر آن سرى .
سنائى .
بهشت را بهشتى اگر دنيا را بهشتى
. از جامع التمثيل . نظير : الدنيا مزرعة الاخرة .
رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
بهشت را نتوان يافت رايگان .
( گفتم ز بهر بوسه جهانى دگر مخواه * گفتا . . . )
فرخى .
بهشت روشن ديدار يزدان بكام اين جهانى جست نتوان .
ويس و رامين .
بهشت و دوزخت با تست در پوست چرا بيرون ز خود ميجوئى ايدوست .
پورياى ولى .
رجوع به افحسبتم . . . شود .
بهشتى بدى گيتى از رنگ و بوى اگر مرگ و پيرى نبودى در اوى .
اسدى .
بهفت قلم آرايش كردن
. با اقسام آرايش كه گويا عمدهاش نزد قدما هفت قسمت بوده ظاهر بشره را زينت دادن . نظير : هر هفت كردن .
به كه ز بهر سخن برنگشايد زبان گر نتواند كه مرد سخن بپايان برد .
ملك الشعراء بهار .
رجوع به : آن خشت بود . . . ، شود .
بهم چون بود مهر و كين گاه جنگ ابا آبگينه كجا ساخت سنگ .
اسدى .
بهم دانا و نادان كى بود خوش كجا دمساز باشد آب و آتش .
ناصر خسرو .
رجوع به : روح را صحبت . . . ، شود .
به همه بلى بمنهم بلى
. رجوع به : با من هم پلاس . . . ، شود .
به همه پلاس بمنهم پلاس !
رجوع به : با من هم پلاس . . . ، شود .
به همه جاى دليرى نكند هركه را از خرد و هش ياريست زانكه هر جاى بجز در صف حرب بددلى بيش بود هشياريست .
سنائى .