تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 480

مساهمون:

ص٤٨٠
2 . آيهء 264 . و رجوع به آفة السماح . . . ، شود .

بهشت در پاى مادران باشد

. نقل از مجموعهء مختصر امثال فارسى چاپ هند . رجوع به : الجنة تحت اقدام . . . ، شود .

بهشت را ببها نمىدهند ببهانه ميدهند

. نظير :
گر بجنت خطاب قهر كند * انبيا را چه جاى معذرت است .
سعدى . ما احد يدخل الجنة يعمله . قيل و لا انت يا نبى اللّه قال و لا انا الا ان يتغمدنى اللّه برحمته . حديث . چكنم با مشتى خاك جز آمرزيدن .
باشم گستاخ‌وار با تو كه لاشى كند * صد گنه اين سرى يك نظر آن سرى .
سنائى .

بهشت را بهشتى اگر دنيا را بهشتى

. از جامع التمثيل . نظير : الدنيا مزرعة الاخرة . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .

بهشت را نتوان يافت رايگان .

( گفتم ز بهر بوسه جهانى دگر مخواه * گفتا . . . )
فرخى .
بهشت روشن ديدار يزدان بكام اين جهانى جست نتوان . ويس و رامين .
بهشت و دوزخت با تست در پوست چرا بيرون ز خود ميجوئى ايدوست . پورياى ولى . رجوع به افحسبتم . . . شود .
بهشتى بدى گيتى از رنگ و بوى اگر مرگ و پيرى نبودى در اوى . اسدى .

بهفت قلم آرايش كردن

. با اقسام آرايش كه گويا عمده‌اش نزد قدما هفت قسمت بوده ظاهر بشره را زينت دادن . نظير : هر هفت كردن .
به كه ز بهر سخن برنگشايد زبان گر نتواند كه مرد سخن بپايان برد . ملك الشعراء بهار . رجوع به : آن خشت بود . . . ، شود .
بهم چون بود مهر و كين گاه جنگ ابا آبگينه كجا ساخت سنگ . اسدى .
بهم دانا و نادان كى بود خوش كجا دمساز باشد آب و آتش . ناصر خسرو . رجوع به : روح را صحبت . . . ، شود .

به همه بلى بمنهم بلى

. رجوع به : با من هم پلاس . . . ، شود .

به همه پلاس بمنهم پلاس !

رجوع به : با من هم پلاس . . . ، شود .
به همه جاى دليرى نكند هركه را از خرد و هش ياريست زانكه هر جاى بجز در صف حرب بددلى بيش بود هشياريست . سنائى .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 480 | على اكبر دهخدا