تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 479

مساهمون:

ص٤٧٩

بهر كجا كه درآمد يقين گمان برخاست

.

بهركجا كه روى آسمان همين رنگ است .

( مرو بهند و برو با خداى خويش بساز . . . )
نظير :
هرجا كه شد كسى چو ز ملكش برون نشد * منزل چو مرو و بلخ و نشابور يا هرات .
ابن يمين . بختت را عوض كن .

بهر كس آنچه ميبايست داده است .

( در نابستهء احسان گشاده است . . . )
وحشى . رجوع به : آنكه هفت اقليم عالم . . . ، شود .

بهر كس آن دهد يزدان كه شايد .

( حسودان را حسد بردن چه بايد . . . )
ويس و رامين . رجوع به : آنكه هفت اقليم عالم شود .

بهر كس كه شما صلاح بدانيد

. شاهزادهء امير اعظم پسر وجيه اللّه ميرزاى سپه سالار غلامى سياه داشت روزى او را گريان ديد . سبب پرسيد سياه از بيان ابا داشت . پس از اصرار بسيار گفت عاشقم . امير گفت بكه ؟ سياه بعد از انديشهء طويل گفت بهر كس كه شما صلاح بدانيد .

بهركس هرچه قسمت بود دادند

. رجوع به : آنكه هفت اقليم . . . ، شود .

بهر كشتئى در بود لنگرى .

( گران حلم او در سبك عزم اوست . . . )
منوچهرى .
بهر كم‌خوردن است و بىآبى ذهن هندى و نطق اعرابى .
( . . . اين بود زيرك آن نباشد غمر * اين نه بيمار و آن نه اندك عمر . )
رجوع به از گلوبنده . . . ، شود .
بهر كهتر اندر خورش كن نگاه سراى هنر ده ورا پايگاه . اسدى .

بهر كيكى گليم نتوان سوخت .

( دوست را كس بيك بدى نفروخت . . . )
سنائى . تمثل :
از پى احسنت و زه نفكند خود را در بزه * وز براى كيك را ننهاد آتش در گليم .
سوزنى نظير : براى يك بىنماز در مسجد را نمىبندند .

بهر وجه كه راز مه چاره نيست

( ز فرمان شه ننگ و بيغاره نيست . . . )
اسدى .

بهرهء مجمر ز عنبر دود آهى بيش نيست

( با هزاران چشم روشن چرخ نشناسد مرا . )
صائب نظير : بروشن گرچه از آئينه جز زنگار ميماند . و رجوع به : از گله نصيب گرد داشتن ، شود .

بهر يك گل زحمت صد خار ميبايد كشيد

.

بهزار دليل اولش آنكه باروت نداشتم

. سرتيپى از سرباز مؤاخذه و بازپرس ميكرد كه چرا هنگام نزديك شدن دشمن توپ نينداخته است . سرباز گفت بهزار دليل . سرتيپ گفت دلايل خود را بشمار . گفت اولش اينكه باروت نداشتم . گفت ادلهء ديگر ضرور نيست .

به تجربه آموزگار نيست .

( اى مبتدى تو تجربه از اوستاد گير * زيرا كه كس . . . )
مسعود سعد .

بهشت آنجاست كارارى نباشد .

( . . . كسى را با كسى كارى نباشد )
مصاحب .

بهشت بسرزنشش نمىارزد

. نظير :
الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ثُمَّ لا يُتْبِعُونَ ما أَنْفَقُوا مَنًّا وَ لا أَذىً لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ .
قرآن كريم . سورهء