تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨
بهر رنگى كه خواهى جامه مىپوش كه من آن قد موزون ميشناسم . بهر سختئى تا بود جان بجاى نبايد بريدن اميد از خداى . اسدى . رجوع به : آدمى باميد زنده است ، شود .
بهر شه بر از بخت چير آن بود كه او در جهان شاه ايران بود . اسدى . رجوع به : مزن زشت بيغاره . . . ، شود .

بهر كار با مرد دانا سگال

( . . . برنج تن از پادشاهى منال . )
فردوسى . رجوع به : امرهم شورى بينهم ، شود .

بهر كار بر نيك و بد چاره هست .

( . . . جز از مرگ كش چاره بايد بدست . )
اسدى . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .

بهر كار بهتر درنگ از شتاب .

( . . . بمان تا بتابد بر اين آفتاب . )
اسدى . رجوع به العجلة من الشيطان ، شود .
بهر كار چربى ببايد نخست نبايد بآغاز پيكار جست . فردوسى . رجوع به : العجلة من الشيطان ، شود .
بهر كار در پيش كن راستى چو خواهى كه نگزايدت كاستى . فردوسى . رجوع به : اگر خواهى از هر دو سر آبروى . . . ، شود .
بهر كار در زور كردن مشور كه چاره بسى جاى بهتر ز زور . اسدى . رجوع به : چاره بسى جاى . . . ، شود .
بهر كار كاقبالت آرد شتاب نباشد سرانجام آن جز صواب . بهر رسم و راى اختيار آن بود كه انديشه بختياران بود . امير خسرو .

بهر كار كو ساخت داننده اوست .

( شگفتى بس است اينچنين گونه‌گون * كه آن كس جز ايزد نداند كه چون . . . روان بخش و روزى رساننده اوست . )
اسدى .
بهر كار مر كهتران را دلير مكن كانگهى بر تو گردند چير . اسدى . رجوع به : اگر خواهى كه با مقدار باشى . . . ، شود .
بهر كار مشتاب اى نيك‌بخت بويژه به خون زانكه كاريست سخت . فردوسى . رجوع به : مىتوان كشت زنده را . . . ، شود .
بهر كار هنگام جستن نكوست زدن راى با مرد هشيار و دوست . فردوسى . رجوع به : امرهم شورى . . . ، شود .
بهر كارى كه همت بسته گردد اگر خارى بود گلدسته گردد . رجوع به : همت بلند دار . . . ، شود .
بهر كام و شادى شهى سركش است شهى گرچه يك روز باشد خوش است . اسدى .