تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧

بهر باد خرمن نشايد فشاند

( . . . نه كششى توان نيز بر خشگ راند . )
اسدى .
بهر بدت خرسند بايد بدن كه از بد بتر نيز شايد بدن . اسدى . رجوع به : بسيار بد باشد از بد بتر ، شود .
بهر پاس است مار بر سر گنج نز پى آنكه گيرد از وى خنج « 1 » رجوع به : گوسفند از براى چوپان نيست . . . ، شود . و رجوع به اسكندر رومى را . . . ، شود .

بهر تخايلى كه صورت بندد بر نامعتمدان اعتماد مكن و از معتمدان اعتماد مبر

. منسوب بانوشيروان . نقل از قابوسنامه .
بهرجا كافتاب آنجا نهد پاى پس ديوار باشد سايه را جاى . وحشى .
بهر جا كه دانش بود ارجمند بود تاج شاهى در آنجا بلند . حضرت اديب .
بهرجا كه طرار زيرك بود بگيتى درون ، مير و ميرك بود . حضرت اديب .
بهر جانور زخم جانى مزن چو جانى تو خود تا توانى مزن . امير خسرو .

بهر جانى ترك جانان مذهب احباب نيست .

( پادشا گو خون بريز و شحنه گو گردن بزن . . . )
امير خسرو .
بهر چشمى كه مىبينيد ما را همان چشم است كو بيند شما را . رجوع به : كولى غربال برو گرفته . . . ، شود .

بهر چمن كه رسيدى گلى بچين و برو

. نظير : به هيچ يار مده خاطر و به هيچ ديار . سعدى .
بهر حال پيراهن بخت باش كنون سخت پيش آمدت سخت باش . مثل اين است ولى اصل از فردوسى است كه فرمايد :
كنون كار پيش آمدت سخت باش * بهر كار پيراهن بخت باش
رجوع به : زمانه با تو نسازد . . . ، شود .
بهر حال مر بنده را شكر به كه بسيار بد باشد از بد بتر . رجوع به : بسيار بد باشد . . . ، شود .
بهر خود چه ميكنى اندازه كن گرد خود چون كرم پيله بر متن . مولوى . رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .

بهر دستى كه دادى پس ميگيرى

. رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .

بهر دو نان منت دو نان چرا

. رجوع به : اى شكم خيره . . . ، شود .
بهر ديار كه در چشم خلق خوار شدى سبك سفر كن از آنجا برو بجاى دگر . رجوع به : به سفر مربى مرد است . . . ، شود .
هامش
( 1 ) خنج بمعنى سود و بهره است .