تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 476

مساهمون:

ص٤٧٦
نظير :
بود گوهر هركسى خوى او * كه تن گاه زشت است و گاهى نكو .
حضرت اديب .

به است از روى نيكو نام نيكو

( . . . تو آن كن كت بود فرجام نيكو . )
ويس و رامين . رجوع به : اگر جاودانه نمانى بجاى . . . ، شود .

بهتر از تيغ سخن را نبود هيچ ظهير

( پشت احكام قرآن بود بشمشير خداى . . . )
ناصر خسرو . نظير : رقم رمق ميخواهد . و رجوع به : قلم دليل صلاح است و تيغ . . . ، شود .

بهتر جودهاست جود مقل .

( جان و دل بذل كن كز آب و ز گل . . . )
سنائى . رجوع به : از گدايان ظريفتر ايثار ، شود .
بهتر ز بار حكمت بر شاخ نفس بر شاخ نفس بر نيست خوشتر ز لفظ دانا زى عاقلان شكر نيست . ناصر خسرو . رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود .
بهتر ز كدوئى نباشد آن سر كو فضل و هنر را مقر نباشد .
( چون دل شنوا شد ترا از آن پس * شايد اگرت گوش سر نباشد . . . در خورد تنور و تنوره باشد * شاخى كه بر او برگ و بر نباشد .
ناصر خسرو . رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود .

بهتر ز هزار كعبه باشد يكدل .

( در كوى وفا دو كعبه دارد منزل * يك كعبهء صورت است و يك كعبهء دل تا بتوانى عمارت دلها كن . . . )
نظير : دل بدست آور كه حج اكبر است .

بهتر كسى آن بود كو بر هواى خويشتن قاهر شود .

( بر هواى خويشتن قاهر شده . . . )
منوچهرى .

بهتر كند كار تيغ كهن

( خروشيد و گفتا مرا خير خير * ز بيغاره دشمن كهن خواند و پير كنون به كنم رزم و كوشش ز بن كه . . . * كهن بهتر از رنگ ياقوت و زر هميدون مى از نو كهن نيكتر * مرا گفت چرخ ارچه خم داد پشت همان بيش زورم به زخم درشت * كمان تا فزونتر شود خم پذير فزون باشدش سختى زخم تير . )
اسدى . رجوع به : آنچه در آينه جوان . . . ،

بهترين چيزى كه به خود دهند پند است

. منسوب بهوشنگ . نقل از تاريخ گزيده .
بهرام كه گور ميگرفتى همه عمر ديدى كه چگونه گور بهرام گرفت .
( آن قصر كه جمشيد در آن جام گرفت * آهو بچه كرد و روبه آرام گرفت . . . )
خيام . رجوع به : از مرگ خود چاره . . . ، شود .

بهر الفى الف قدى برآيد

( مو آن بحرم كه در ظرف آمد ستم * چو نقطه بر سر حرف آمد ستم . . . الف قدم كه در الف آمد ستم . )
بابا طاهر .

بهر اسد ز عقاب ارچه هنر دارد باز

( بهر اسد ز تو هرچند هنر دارد مرد . . . )
قطران ؟
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 476 | على اكبر دهخدا