نظير :
بود گوهر هركسى خوى او * كه تن گاه زشت است و گاهى نكو .
حضرت اديب .
به است از روى نيكو نام نيكو
( . . . تو آن كن كت بود فرجام نيكو . )
ويس و رامين .
رجوع به : اگر جاودانه نمانى بجاى . . . ، شود .
بهتر از تيغ سخن را نبود هيچ ظهير
( پشت احكام قرآن بود بشمشير خداى . . . )
ناصر خسرو . نظير : رقم رمق ميخواهد . و رجوع به : قلم دليل صلاح است و تيغ . . . ، شود .
بهتر جودهاست جود مقل .
( جان و دل بذل كن كز آب و ز گل . . . )
سنائى .
رجوع به : از گدايان ظريفتر ايثار ، شود .
بهتر ز بار حكمت بر شاخ نفس بر شاخ نفس بر نيست خوشتر ز لفظ دانا زى عاقلان شكر نيست .
ناصر خسرو .
رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود .
بهتر ز كدوئى نباشد آن سر كو فضل و هنر را مقر نباشد .
( چون دل شنوا شد ترا از آن پس * شايد اگرت گوش سر نباشد . . .
در خورد تنور و تنوره باشد * شاخى كه بر او برگ و بر نباشد .
ناصر خسرو .
رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود .
بهتر ز هزار كعبه باشد يكدل .
( در كوى وفا دو كعبه دارد منزل * يك كعبهء صورت است و يك كعبهء دل
تا بتوانى عمارت دلها كن . . . )
نظير : دل بدست آور كه حج اكبر است .
بهتر كسى آن بود كو بر هواى خويشتن قاهر شود .
( بر هواى خويشتن قاهر شده . . . )
منوچهرى .
بهتر كند كار تيغ كهن
( خروشيد و گفتا مرا خير خير * ز بيغاره دشمن كهن خواند و پير
كنون به كنم رزم و كوشش ز بن كه . . . * كهن بهتر از رنگ ياقوت و زر
هميدون مى از نو كهن نيكتر * مرا گفت چرخ ارچه خم داد پشت
همان بيش زورم به زخم درشت * كمان تا فزونتر شود خم پذير
فزون باشدش سختى زخم تير . )
اسدى . رجوع به :
آنچه در آينه جوان . . . ،
بهترين چيزى كه به خود دهند پند است
. منسوب بهوشنگ . نقل از تاريخ گزيده .
بهرام كه گور ميگرفتى همه عمر ديدى كه چگونه گور بهرام گرفت .
( آن قصر كه جمشيد در آن جام گرفت * آهو بچه كرد و روبه آرام گرفت . . . )
خيام .
رجوع به : از مرگ خود چاره . . . ، شود .
بهر الفى الف قدى برآيد
( مو آن بحرم كه در ظرف آمد ستم * چو نقطه بر سر حرف آمد ستم . . .
الف قدم كه در الف آمد ستم . )
بابا طاهر .
بهر اسد ز عقاب ارچه هنر دارد باز
( بهر اسد ز تو هرچند هنر دارد مرد . . . )
قطران ؟