تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 475

مساهمون:

ص٤٧٥
بهار خرمى با كس نماند جهان روزى دهد روزى ستاند . ويس و رامين .
بهانه بر قضا چنهى چو مردان عزم خدمت كن چو كردى عزم بنگر تا چه توفيق و توان بينى . ( . . . تو يكساعت چو افريدون بميدان باش تا زان پس بهر جانب كه روى آرى درفش كاويان بينى ) سنائى . رجوع به : لا جبر و لا تفويض . . . ، شود .
بهاى سر خويشتن ميخورند نه انصاف باشد كه سختى برند . سعدى . رجوع به سپاهى كه كارش نباشد . . . ، شود .
بهائى ندارد نگين جمست به جائى كه رخشان نگين جم است .
( نيابد گمست فرومايه ارج * كه در رشتهء گوهر آرند درج . . . )
حضرت اديب . رجوع به تيمم باطل است آنجا كه آب است ، شود .
به اختر كسى دان كه دخترش نيست چو دختر بود روشن اخترش نيست . فردوسى . گويا در قطعه ذيل سنائى اشاره به همين شعر فردوسى باشد :
چه نكو گفت آن بزرگ استاد * كه وى افكند شعر را بنياد آنكه را دختر است جاى پسر * گرچه شاهست هست بداختر
سنائى .
بنزد پدر دختر ارچند دوست * بر دشمنش مهترين ننگ اوست
اسدى . رجوع به : چنين گفت مر جفت را باز نر . . . ، و رجوع به : المكرمات . . . ، شود .
به از آزمايش نديدم گوا گواه سخن‌گوى و فرمان‌روا . فردوسى .

به از خداى كه يار و معين تواند بود

( معين و يار تو بادا خداى عز و جل . )
رونى .
به از خوب كارى بگيتى چه چيز كه اندر رسى هم بدان خوب نيز . اسدى . رجوع به : بگيتى جز از دست . . . ، شود .

به از راستى در جهان كار نيست

( از آن پس مرا جاى پيكار نيست . . . )
فردوسى . رجوع به : اگر خواهى از هر دو سر آبروى . . . ، شود .
به از راستى كس ندارد درخت كه بارش بهشت است و تاج است و تخت . فردوسى . ى . رجوع به : اگر خواهى از هر دو سر آبروى . . . ، شود .
به از روى خوب است آواز خوش كه اين حظ نفس است و آن قوت روح . سعدى .
به از گنج دانش بگيتى كجاست كرا گنج دانش بود پادشاست . اسدى . رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود .

به است از روى نيكو خوى نيكو .

( مكن تندى كه باشد از تو آهو . . . )
ويس و رامين .