تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 473

مساهمون:

ص٤٧٣
بود نزد فرزانه كمتر كس آن كه خيره كند طمع چيز كسان . اسدى . رجوع به : طمع آرد . . . ، شود .
بودنت در خاك باشد يافتى همچنان كز خاك بود انبودنت . « 1 » رودكى .
مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فِيها نُعِيدُكُمْ .
قرآن كريم . سورهء 20 . آيهء 57 .

بودور كه واردور

. « 2 » جز اين نتواند بود . جز اين نخواهم كرد . چه پسنديدهء شما باشد و چه نباشد تغييرى در آن داده نخواهد شد .

بود هر گنج را ناچار مارى

( زليخا بود گنج خوبى آرى )
جامى . رجوع به : گنج و مار و ، شود .

بود هم‌پيشه باهم‌پيشه دشمن

. گج . نظير : همكار همكار را نميتواند ديد .

بورم كى شود نزار سمين

( بحسد كى شود ضعيف قوى )
نقل از العراضه . رجوع به : آماس را از فربهى ، شود .
بور يا باف اگرچه بافنده است نبرندش بكارگاه حرير . سعدى .

بوريايت چند گزيست ؟

( تا به بينيم . . . ) تا بدانيم تاب و توان تو چند است تا بيابيم كه اين دعوى تو چه اندازه‌اش راست است . تمثل :
بالا بنماى اى سنائى هان * تا چند گزيست بورياى تو .
سوزنى . نظير : چند مرده حلاجى ؟

بوزينه را با درودگرى چه كار

. براى شرح مثل رجوع به : باب اول كليله‌ودمنه شود .

بوسه با پيغام نتواند بود

. نظير : بسفارش حج قبول نشود .

بوش را نگردد دگرگون روش

( شكيبنده‌دل باش اندر بوش )
حضرت اديب . نظير : ما بالذات لم يتغير : و رجوع به : جف القلم ، شود .
بوقت صبح شود از هريسه‌ات پيدا كه كفچه نيك زدى يا نه در شب ديجور بسحق اطعمه

بوق روى حمام است

. هركس حمامى را خرد بوق حمام نيز از اوست . مثل در نظاير اينمورد در اشياء و اشخاص هردو مستعمل است .

بوق زدن در هزيمت !

گويا بوق بنشانهء پيروزى و ظفر ميزده‌اند . تمثل :
در هزيمت چون زنى بوق ار بجايستت خرد * ورنه مجنونى چرا مىپاىكوبى در سرب .
ناصر خسرو .
چون بوق زدن باشد در گاه هزيمت * مرديكه جوانى كند اندر گه پيرى .
از قابوسنامه
تو نيز اندر هزيمت بوق ميزن * ز چاهى خيمه بر عيوق ميزن .

بول و قولش يكيست

. بنويدهاى او دل نتوان بست . نظير : سواء بوله و قوله . ميدانى .
هامش
( 1 ) انبودن چنان كه انبوشتن بمعنى خلق شدن و خلق كردن است . ( 2 ) جمله تركى است و معنى آن ، اين است كه هست ، باشد .