تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 469

مساهمون:

ص٤٦٩
رجوع به : بر آنچه ميگذرد دل منه . . . و رجوع به : الدهر احذق . . . ، شود .
بنطق آدمى بهتر است از دواب دواب از توبه‌گر نگوئى صواب . سعدى . رجوع به : آن خشت بود . . . ، شود .

بنظاره بر جنگ آسان بود

( ز پيكار بددل هراسان بود . . . )
اسدى . رجوع به : جنگ بر نظاره . . . ، شود .

بنعل و ميخ زدن

. مقصود خود را بكنايه در طى سخنان گوناگون جاى دادن .

بنگ از سر كسى پريدن

. رجوع به آب در دهان خشك شدن ، شود .

بنگر كه چه ميگويد منگر كه كه ميگويد

. نقل از امثال مختصر طبع هند . رجوع به : انظر الى ما قيل . . . ، شود .

بنگر يزد كس از گرم آفروشه

( رفيقا چندگوئى كو نشاطت . . . * مرا امروز توبه سود دارد چنان چون دردمندان را شنوشه . )
رودكى . آفروشه قسمى از پالوده است و شنوشه عطسه باشد .

بنگه لولى كى منزل سلطان گردد

( مهبط نور الهى نشود خانهء ديو . . . )
كمال اسمعيل .

بنماى گلى كه ريختن را نشكفت

( با گل گفتيم بنفشه در خاك بخفت * گل ديده پر آب كرد و با ياران گفت آرى نتوان گرفت با گيتى جفت . . . )
انورى . رجوع به : از مرگ خود چاره نيست .

بنمى زنده از دمى مرده .

( چون چراغند ليك پژمرده . . .
و در جاى ديگر ،
سر بسوى زمين فرو برده . . . ) .
سنائى . نظير : بپفى مشتعلند و بتفى خاموشند .

بنوبتند ملوك اندر اين سپنج سراى

( . . . كنون كه نوبت تست اى ملك بعدل گراى . )
سعدى . نظير : هركسى پنجروزه نوبت اوست . سعدى .
بنور شمع كى خرسند باشد كسى كاگه شد از خورشيد ازهر . عنصرى . رجوع به : تيمم باطل است . . . ، شود .
بنى آدم اعضاى يكديگرند كه در آفرينش ز يك گوهرند .
( . . . چو عضوى به درد آورد روزگار * دگر عضوها را نماند قرار . )
سعدى . نظير :
مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً .
قرآن كريم سورهء 5 . آيه 35 .
تاروپود عالم امكان بهم پيوسته است * عالمى را شاد كرد آنكس كه يكدل شاد كرد
صائب .
پيوسته است سلسلهء موجها بهم * خود را شكسته هركه دل ما شكسته است .
صائب . ترى المؤمنين فى تراحمهم و توادهم كمثل الجسد اذا اشتكى عضو تداعى له ساير الجسد بالحمى و السهر . حديث . و رجوع به : الناس امة واحدة ، شود .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 469 | على اكبر دهخدا