رجوع به از تواضع . . . ، شود .
بندگى بايد پيمبرزادگى بر كار نيست
. رجوع به آنجا كه بزرگ بايدت بود ، شود .
بندگى بند و خداوندى صداع .
( مطرب عشق اين زند وقت سماع . . . )
مولوى .
بندگى بيچارگى
. گج رجوع به آزادى آبادى ، و رجوع به : هيچ آزاد . . . ، شود .
بند و غل توبهء نصوح بود .
( . . . باغ ديدن غذاى روح بود . )
سنائى . تعبير و گزارهء رؤياى غل و بند توبهء بىبازگشت باشد .
بندهء آنى كه در بند آنى
. ( شيخ ما گفت . . . ) ابو سعيد ابو الخير . نقل از اسرار التوحيد .
بنده از گناه معصوم نباشد
. تاريخ سيستان .
بنده چه دعوى كند حكم خداوند راست .
( هرچه رود بر سرم گر تو پسندى رواست . . . )
سعدى . نظير : بنده را با خواست چه كار . رجوع به : العبد و ما فى يده . . . ، شود .
بندهء خوب در حرم نبرند آتش و پنبه پيش هم نبرند .
( . . . كار ايشان اگر ز فتنه بريست * قصهء يوسف و زليخا چيست
پيش روباه مىنهى دنبه * ميخروشى كه تكه مىجنبه ( كذا )
هركه غيرت نداشت دينش نيست * آن ندارد كسى كه اينش نيست . )
اوحدى . رجوع به النساء حبائل . . . ، و رجوع به : بلاى زن در آن باشد . . . ، شود .
بنده را با خواست چكار
. رجوع به : العبد و ما فى يده . . . و رجوع به : بنده چو دعوى كند . . . ، شود .
بندهء رنج باش و راحت بين
( . . . دفتر عشق خوان فصاحت بين . )
اوحدى .
رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
بندهء زرخريد آزادتر از بندهء شكم است
. رجوع به : از گلوبنده خواجگى . . ، شود .
بندهشناس خداست
. نظير : هرچه نقل كنند از بشر در امكان است . سعدى .
رجوع به آدميزاد شير خام . . . ، شود .
بنده شو تا همى زبون باشى تا بدانى كه شاه چون باشى .
سنائى .
بندهء طلعت آن باش كه آنى دارد .
( شاهد آن نيست كه موئى و ميانى دارد . . . )
حافظ نظير :
درون حسن روى نيكوان چيست * به غير نيكوئى چيزى است آن چيست ؟
شبسترى .
بجز شكر دهنى نكتههاست خوبى را .
حافظ .
بندگى چو گدايان به شرط مزد مكن
( تو . . . كه دوست خود روش بندهپرورى داند . )
حافظ .
بنده كى گردد آنكه باشد حر
( . . . نتوان كرد ظرف پر را پر . )
سنائى .
رجوع به هيچ آزاد . . . ، شود .
بنده مشو ز بهر فزونى را آن را كه همچنوى و به از اوئى .
ناصر خسرو .
رجوع به هيچ آزاد . . . ، شود .