تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 467

مساهمون:

ص٤٦٧
رجوع به از تواضع . . . ، شود .

بندگى بايد پيمبرزادگى بر كار نيست

. رجوع به آنجا كه بزرگ بايدت بود ، شود .

بندگى بند و خداوندى صداع .

( مطرب عشق اين زند وقت سماع . . . )
مولوى .

بندگى بيچارگى

. گج رجوع به آزادى آبادى ، و رجوع به : هيچ آزاد . . . ، شود .

بند و غل توبهء نصوح بود .

( . . . باغ ديدن غذاى روح بود . )
سنائى . تعبير و گزارهء رؤياى غل و بند توبهء بىبازگشت باشد .

بندهء آنى كه در بند آنى

. ( شيخ ما گفت . . . ) ابو سعيد ابو الخير . نقل از اسرار التوحيد .

بنده از گناه معصوم نباشد

. تاريخ سيستان .

بنده چه دعوى كند حكم خداوند راست .

( هرچه رود بر سرم گر تو پسندى رواست . . . )
سعدى . نظير : بنده را با خواست چه كار . رجوع به : العبد و ما فى يده . . . ، شود .
بندهء خوب در حرم نبرند آتش و پنبه پيش هم نبرند .
( . . . كار ايشان اگر ز فتنه بريست * قصهء يوسف و زليخا چيست پيش روباه مىنهى دنبه * ميخروشى كه تكه مىجنبه ( كذا ) هركه غيرت نداشت دينش نيست * آن ندارد كسى كه اينش نيست . )
اوحدى . رجوع به النساء حبائل . . . ، و رجوع به : بلاى زن در آن باشد . . . ، شود .

بنده را با خواست چكار

. رجوع به : العبد و ما فى يده . . . و رجوع به : بنده چو دعوى كند . . . ، شود .

بندهء رنج باش و راحت بين

( . . . دفتر عشق خوان فصاحت بين . )
اوحدى . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .

بندهء زرخريد آزادتر از بندهء شكم است

. رجوع به : از گلوبنده خواجگى . . ، شود .

بنده‌شناس خداست

. نظير : هرچه نقل كنند از بشر در امكان است . سعدى . رجوع به آدميزاد شير خام . . . ، شود .
بنده شو تا همى زبون باشى تا بدانى كه شاه چون باشى . سنائى .

بندهء طلعت آن باش كه آنى دارد .

( شاهد آن نيست كه موئى و ميانى دارد . . . )
حافظ نظير :
درون حسن روى نيكوان چيست * به غير نيكوئى چيزى است آن چيست ؟
شبسترى .
بجز شكر دهنى نكته‌هاست خوبى را .
حافظ .

بندگى چو گدايان به شرط مزد مكن

( تو . . . كه دوست خود روش بنده‌پرورى داند . )
حافظ .

بنده كى گردد آنكه باشد حر

( . . . نتوان كرد ظرف پر را پر . )
سنائى . رجوع به هيچ آزاد . . . ، شود .
بنده مشو ز بهر فزونى را آن را كه همچنوى و به از اوئى . ناصر خسرو . رجوع به هيچ آزاد . . . ، شود .