تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 466

مساهمون:

ص٤٦٦
بناگوش آگنده « 1 » چنان خواهد كه سالاران بر فرمان او باشند . ابو الفضل بيهقى .
بنام ار بريزى مرا گفت خون به از زندگانى به ننگ اندرون
( يكى داستان زد بر اين بر پلنگ * چو با شير جنگى برآمد بجنگ . . . )
فردوسى . رجوع به : اگر جاودانه نمانى . . . ، شود .

بنام نيكو مردن به كه به ننگ زيستن

. از قابوسنامه . رجوع به : اگر جاودانه . . . ، شود .

بنام ما بكام تو

. نظير : مادر بنام بچه مىخورد قند و كلوچه .

بنانى تو سيرى و هم گرسنه

( نه پل و نه تخت نه بار و بنه . . . )
فردوسى .

بنانى ! ( يا ) بنانى نيرزد

. تمثل :
آب و شرف و عز جهان روزبهانراست * ناروزبهان جمله نيرزند بنانى .
فرخى .
بناهاى آباد گردد خراب ز باران و از گردش آفتاب .
( يكى بندگى كردم اى شهريار * كه ماند ز من در جهان يادگار . . . پى افكندم از نظم كاخى بلند * كه از باد و باران نيابد گزند بر اين نامه بر سالها بگذرد * همى خواند آنكس كه دارد خرد كند آفرين بر جهاندار شاه * كه بى او مبيناد كس پيشگاه . )
فردوسى .
بنايافت رنجه مكن خويشتن كه تيمار جان باشد و رنج تن . فردوسى . نظير : اگر خواهى تو را ديوانه‌سار نشمرند آنچه نايافتنيست مجوى . منسوب بانوشيروان .
بناى ملك به تيغ و قلم كنند قوى بدين دو چيز بود ملك را شكوه و خطر
( . . . همه شهان و بزرگان و خسروان جهان * بدين دو چيز جهانرا گرفته سرتاسر . )
فرخى . رجوع به : قلم دليل صلاح است . . . ، شود .
بند اندوه نه‌اى شاد بخسب بندهء كس نه‌اى آزاد بخسب . جامى .

بند را آب بردن

. عمدهء سرمايه از دست رفتن . مثال : چرا در مخارج صرفه‌جوئى نمىكنيد ؟ - ديگر بند ما را آب برده است .

بند كشتى كسى نزد بسريش .

( نرهد كس بعقل از اين دريا . . . )
ابن يمين .
بندگانرا كه از قدر حذر است آن نه زيشان كه آن هم از قدر است . سنائى . رجوع به : لا جبر و لا تفويض . . . ، شود .

بندگان گناه كنند و خداوندان درگذرند

. ابو الفضل بيهقى . رجوع به : از خردان خطا . . . و رجوع به : احسن الى من اسا ، شود .

بندگى افكندگى ميدان و بس .

( بندگى اين باشد و ديگر هوس . . . )
عطار .
هامش
( 1 ) بناگوش آگنده همانست كه تركان عثمانى قفاسى قالين و تركان ديگر باشى اتلى گويند .