تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 465

مساهمون:

ص٤٦٥
بمير تا برهى اى حسود كاين رنجيست كه از مشقت آن جز بمرگ نتوان رست . سعدى . نظير :
حسد كنندم و درمان آن ندانم يافت * كه ديد هرگز داروى درد بىدرمان .
مسعود سعد . و رجوع به : اگر حسود نباشد . . . ، شود .
بميرد كسى كو ز مادر بزاد ز خسرو چو يادآورى تا قباد . فردوسى . رجوع به : از مرگ خود چاره نيست ، شود .
بميرد كسى كو ز مادر بزاد بداد خدا دل ببايد نهاد . فردوسى . رجوع به : از مرگ خود چاره نيست ، شود .
بميرد هرآنكس كه زايد درست شود نيست چونانكه بود از نخست . اسدى . رجوع به : از مرگ خود چاره نيست ، شود .

بمير و بدم

. طفلى را بشاگردى آهنگرى بردند . استاد تمرين را نخست عمل دميدن بوى محول كرد . طفل به سهولت و آسانى كار استخفاف ميكرد . ليكن پس از زمانى كوتاه تعب بر او راه يافت از استاد پرسيد بنشينم و بدمم ؟ استاد گفت بنشين و بدم . باز ساعتى ديگر ماندگى بيشتر غلبه كرده گفت به پهلو افتم و بدمم ؟ استاد گفت به پهلو افت و بدم . بار سوم سئوال كرد بخوابم و بدمم . استاد برآشفت و گفت بمير و بدم . مثل را حالا در مقام شكايت از اجبار بكارى متعب با ضعف يا مرض يا پيرى گويند .

بناآزموده كار مفرما و بآزموده استادى مكن

. نظير : بناكارديده مفرماى كار .
بناآزموده مده دل نخست كه لنگ ايستاده نمايد درست . اسدى . اين شعر بىهيچ تغييرى بتمثل يا توارد در بوستان حضرت شيخ اجل مصلح الدين سعدى عليه الرحمه نيز مضبوط است .

بنابودنيها مداريد اميد

( . . . كه گويد كه بار آورد شاخ بيد . )
فردوسى .
بناپاك‌زاده مداريد اميد كه زنگى بشستن نگردد سفيد . فردوسى . رجوع به : از مار نزايد جز ماربچه ، شود .
بنادانان چنان روزى رساند كه صد دانا در آن حيران بماند . سعدى . رجوع به : اگر دانش به روزى برفزودى ، شود .

بناكارديده مفرماى كار

( نخواهى كه ضايع كنى روزگار . . . )
سعدى . نظير : نكرده كار را مبر به كار .

بناگفتن و گفتن ايزد يكيست

( سخن هيچ بهتر ز توحيد نيست . . . )
فردوسى .

بناگوش آگنده

. احمق و كند فهم . مثال : و خواجه ويرا گفت آن مردك شيرازى
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 465 | على اكبر دهخدا