غم خوردن اين جهان فانى هوس است * از هستى ما بنيستى يك نفس است
نيكوئى كن اگر ترا دسترس است * كاين عالم يادگار بسيار كس است .
سنائى .
همى نيكوئى ماند و مردمى * جوانمردى و خوبى و خرمى .
فردوسى .
اگر بد كنى جز بدى ندروى * شبى در جهان شادمان نغنوى .
فردوسى .
نباشد كسى بر جهان پايدار * همه نام نيكى بود يادگار .
فردوسى .
همه سربسر دست نيكى بريد * جهان جهانرا ببد مسپريد .
فردوسى .
ستودهتر آنكس بود در جهان * كه نيكش بود آشكار و نهان .
فردوسى .
كسى كو بود پاك و يزدانپرست * نيازد بكردار بد هيچ دست .
فردوسى .
اگر چند بد كردن آسان بود * بفرجام زو دل هراسان بود .
فردوسى .
سراى سپنجى نماند بكس * ترا نيكوئى باد فريادرس .
فردوسى .
يكايك بنوبت همى بگذريم * سزد گر جهان را ببد نسپريم .
فردوسى .
ز دارنده بر جان آنكس درود * كه از مردمى باشدش تاروپود .
اسدى .
كرا نيست دلخوش بنيكى خويش * گنه زو بود گر بد آيدش پيش .
اسدى .
مشو شادمان گر بدى كردهاى * كه آزرده گردى گر آزردهاى .
فردوسى .
مكن بد كه چون بد تو را كار بود * پشيمانى از بد نياردت سود .
اسدى .
نكوئى كن و سوى نيكى گراى * بدين از تو خوشنود گردد خداى .
فردوسى . ى .
نكوئى كن امسال چون ده تراست * كه سال دگر ديگرى كدخداست .
سعدى .
نكوئى بيا كن كز اين خار بار * نكوتر كسى را در انبار نيست .
حضرت اديب .
تو نيكى ميكن و در دجله انداز * كه ايزد در بيابانت دهد باز .
نيك و بد چون همى ببايد مرد * خنك آنكس كه گوى نيكى برد .
سعدى .
نيكى گم نشود . نيكى راه بخانهء صاحب خود برد . خير در صاحب خانهاش را ميشناسد .
نيكى كنى بجاى تو نيكى كنند باز * ور بد كنى بجاى تو از بد بتر كنند
بد ميكنى و نيك طمع ميدارى * نيكى نبود جزاى بدكردارى .
روزى كه نيكئى نرسد از تو خلق را * اندر شمار عمر تو نشمرده نيكتر .
رعدى آذرخشى .
بگيتى به از راستى پيشه نيست ز كژى بتر هيچ انديشه نيست .
فردوسى .
رجوع به : اگر خواهى از هر دو سر آب روى ، شود .
بگيتى به از راه كوتاه نيست .
( به دو گفت ما را جز اين راه نيست . . . )
فردوسى .
بگيتى بيش مانى بيش بينى .
( . . . زمانى نوش و گاهى نيش بينى . )
ايرج ميرزا .
بگيتى چو فرزند پيوند نيست .
( جوانى نمانده است و فرزند نيست . . . )
فردوسى .
رجوع به : بتوان ز جگر . . . ، شود .