تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 460

مساهمون:

ص٤٦٠
زن بد در سراى مرد نكو * هم درين عالم است دوزخ او .
سعدى .

بلاى طويله بر سر ميمون

. ظاهرا از امثال فارسى متداول هندوستانست . و گويا نظير سگ خانه باش كوچك خانه مباش ، باشد .
بلايى ز دوزخ سفر كردن است غم چيز و تيمار جان خوردن است . اسدى . نظير : السفر قطعة من السقر . المسافر كالمجنون .
بلايى زين جهان آشوب‌تر نيست - كه بار خاطر است ار هست و ور نيست .
( اگر دنيا نباشد دردمنديم - * و گر باشد بمهرش پاىبنديم . . . )
سعدى . نظير :
مطرب عشق اين زند وقت سماع * بندگى بند و خداوندى صداع .
مولوى .
بلبلا مژدهء بهار بيار خبر بد ببوم باز گذار . سعدى . نظير : خبرى كه دانى دل بيازارد مگوى تا ديگرى بيارد . سعدى .

بلبلان خاموش و خر در عرعر است

. نظير : حيف بابات كه مرد . حيف از بابات كه مرد آواز تو را نشنيد .
إِنَّ أَنْكَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ .
قرآن كريم . سورهء 31 . آيهء 180 .
گر تو قرآن بدين نمط خوانى * ببرى رونق مسلمانى .
سعدى .
بلبل بباغ و جغد بويرانه ساخته هركس به قدر همت خود خانه ساخته . هلالى . نظير :
بود جغد خرم بويران زشت * چو بلبل بخوش باغ ارديبهشت .
اسدى .
بلبل بيدل تو عمر خواه كه آخر باغ شود سبز و سرخ و گل بدر آيد . حافظ . نظير : دلبر نه چنين ماند دلدار شود روزى . هميشه در بيك پاشنه نمىگردد . دم دنيا دراز است .
بگذرد اين روزگار تلختر از زهر * بار دگر روزگار چون شكر آيد .
حافظ .

بلبل هفت بچه ميگذارد يكى بلبل مىشود

. از فرزندان يك پدر و مادر غالبا يكى رشيد و هنرى شود .

بلبليش بلبل است يا لندوك است « 1 » پر نياورده يا پير است پر ريزانده

. گويند قزوينيان غوكى ديدند و از شناختن نوع آن عاجز ماندند دخو را خبر كردند او بيامد و گفت . . . يعنى در بلبل بودن آن شكى نيست . مثل را در موردى گويند كه حدس زننده در هر دو شق ترديد بخطا رود .

بلد نيستم راحت جان است

. اينكه گوئى ندانم براى فرار از رنج كار كردن باشد .
بلشگر بود نام و نيروى شاه سپهبد چه باشد چو نبود سپاه اسدى .
بلطافت چو برنيايد كار سر به بيحرمتى كشد ناچار
( هركه بر خويشتن نبخشايد * گر نبخشد كسى بر او شايد . . . )
سعدى .

بلعنت خدا نمىارزد

. مردى يا چيزى بىارز است . رجوع به : بمفت نمىارزد ، شود .
هامش
( 1 ) لندوك . جوجهء پرندگان پيش از پر برآوردن باشد .