تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 446

مساهمون:

ص٤٤٦
رجوع به : ز ترسنده مردم برآيد هلاك ، شود .

بعد از اين‌كه از آسمان مىافتى به خانه خود بيفت

. رجوع به : از آسمان افتاده‌ام شود .

بعد از تنه خبر دار !

نظير : بعد از مردن سهراب نوشدارو .

بعد از چهل سال گدائى ، شب جمعه را نميداند

.

بعد از چهل سال مهترى ديگر توبره را گم نميكند

. بمزاح ، ديگر حالا آزموده و مجرب است .

بعد از خرابى بصره ! « 1 »

تمثل :
كانزمان پيش از خرابى بصره است * بو كه بصره وارهد هم زين شكست .
مولوى . بگريست و گفت وزير مدتيست تا در تدبير هرگونه تزوير است و ضياع و عقار مرا از درجهء انتفاع بمرتبهء ضياع رسانيده و اكنون بعد خراب البصره در تخريب بناى نفس ميكوشد . العراضه . بعد از خراب البصره ولايت نرماشير و . . . در دست گرفت . تاريخ سلاجقهء كرمان .
هجو خر سر كنم برأى صواب * از پس آنكه بصره گشت خراب .
سوزنى . و بعد از خراب البصره دانست كه كارها بوقت بايد . تاريخ جهانگشا .

بعد از رنج راحت است

. گج . رجوع به : از تو حركت . . . ، و رجوع به از پى هر گريه آخر . . . ، شود .

بعد از سيرى چهل لقمه ( يا ) بعد از سيرى شصت لقمه

. مثل را بحاضر خوانى كه به بهانهء سيرى از خوردن امتناع دارد گويند و مراد آنكه پس از سيرى نيز چهل يا شصت لقمه توان خورد .

بعد سيرى لقمهء پنج سيرى !

استغرابيست از پرخورى كسى پس از سيرى .

بعد از مردن سهراب نوشدارو !

در زبان عوام بجاى كلمهء نوشدارو بيهوشدارو متداول است . نظير : دارو پس مرگ كى دهد سود . بعد از تنه خبردار .

بعد از هفت كره ادعاى بكارت !

بعد العز و الرفعه صار حارس الدجله

. نقل از تاريخ بيهقى .
بعد چندى كه خواجه كارى ساخت بر سر گنبدى منارى ساخت . پس از كاهلى و عطالت كارى بىارز و بيهوده كرد .

بعدل و رادى ماند بجاى ملك جهان

( . . . بلى و چون تو نديده است شاه عادل و راد . )
مسعود سعد .
بعذر توبه توان رستن از عذاب خداى و ليكن مى نتوان از زبان مردم رست . سعدى .
هامش
( 1 ) گويا اشاره بخرابيست كه در حدود 250 هجرى در بصره شده .