تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤
رجوع به : بپاى خود بگور رفتن . . . ، شود .
بدست خود گلوى خود بريدن به از بيغارهء ناكس شنيدن . ويس و رامين .

بدست راست خفتن

. آرامش دل و اطمينانى تمام داشتن . مثال :
ايا كه عشق ندارى ترا رواست بخسب * برو كه عشق و غم او نصيب ماست بخسب بدست عشق درافتاده‌ايم تا چه كند * تو چون بدست خودى رو بدست راست بخسب
مولوى .

به دستش شاشيده است

. مزاحيست كه حريفان قمار به آنكه نقش نيك پياپى آرد گويند .
بدست شهان بر چو خو كرد باز شود ز اشيان ساختن بىنياز . اسدى .
بدست كسان چون توان كشت شير نبايد ترا پيش او شد دلير . اسدى . رجوع به : مار را بدست دشمن . . . ، شود .

بدست كسان مار بايد گرفت

. از قابوسنامه . رجوع به : مار را بدست دشمن . . . ، شود .
بدست ما چو از اين حل و عقد چيزى نيست بعيش ناخوش و خوش گر رضا دهيم رواست . انورى . نظير :
چو قسمت ازلى بىحضور ما كردند * گر اندكى نه بوفق رضاست خرده مگير .
حافظ . رجوع به : اذا جاء القضا . . . ، شود .
بدست من و تو است نيك اخترى اگر بد نجوئيم نيك اختريم . ناصر خسرو . رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود و رجوع به : آب كم جو . . . ، شود .

بدست و پاى مردن

. بسيار ترسان شدن . مثال : از معدى شنودم وكيل در خوارزمشاه كه وى سخت نوميد گشت و بدست و پاى بمرد . ابو الفضل بيهقى . گفت من تلطف كنم تا اينچه در نخست نبشته آمده از گرگان و طبرستان و سارى و همهء محال ستده آيد تا شما را بيشتر رنجى نباشد . آمليان چون اين حديث بشنودند بدست و پاى بمردند و متحير گشتند . ابو الفضل بيهقى . شب را جاسوسان ما آمدند و گفتند تركمانان بدست و پاى مرده بودند . ابو الفضل بيهقى .
بميرد ز بيمت بپاى و بدست * تو چون برنشستى جهان برنشست .
حضرت اديب .

بدسته سير در خوش نيست سوسن .

( دل از بيهوده خالى كن خرد را . . . )
ناصر خسرو .

بدسگال ديگر خواهد و كردگار ديگر

. تمثل :
چنان نبود كه كام و مراد ايشان بود * كه بدسگال دگر خواست كردگار دگر .
عنصرى . رجوع به : دعاى كسى . . . ، شود .

بدشت آهوى ناگرفته مبخش .

( فرستاده گفت اى خداوند رخش . . . )
فردوسى .

بدشتى كه گمراه گردى مپوى .

( دگر تا بوى يافه زينسان مگوى . . . )
اسدى .
بدشمن برت مهربانى مباد كه دشمن درختيست تلخ از نهاد . ابو شكور بلخى . رجوع به : با بدان بد باش . . . ، شود .