اول برو به خانه سپس ميهمان طلب
. رجوع به : به اندر همه ده جوى نه ما را ، شود .
اول بسم الله و غلط
. گج . رجوع به : اول پياله . . . ، شود .
اول بنا نبود كه عاشق كشد كسى آتش بجان شمع فتد كاين بنا نهاد .
رجوع به : آتش بجان . . . ، شود .
اول پاداران را خورم بىپايان سرجاش است
. لرى از بقال نخود و كشمش خريده بود كرم و مورى چند در آن بود لر نخست حشرات را مىخورد و مىگفت . . . رجوع به : اگر زاقى كنى . . . ، شود .
اول پدر پير خورد رطل دمادم تا مدعيان خورده نگيرند جوان را .
سعدى نظير :
به دو گفت شاپور كاى ميزبان * سخنگوى پرمايه پاليزبان
كسى كو مىآرد نخست او خورد * چو بيشش بود ساليان و خرد
تو از من بسال اندكى برترى * تو بايد كه چون مىدهى مى خورى
به دو باغبان گفت كاى پر هنر * نخست او خورد مى كه با زيب و فر
تو بايد كه باشى بر اين پيشرو * كه پيرى بفرهنگ و در سال نو .
فردوسى .
ريشسفيد پنبهء ميناى مىبود .
اول پند آنگه بند
. نظير :
و ليكن يكى داستان است نغز * اگر بشنود مرد پاكيزه مغز
كه زردشت گويد باستاوزند * كه هركس كه از كردگار بلند
به پيچد به يكسال پندش دهيد * همان مايهء سودمندش دهيد
پس از سال گر او نيايد به راه * كشيدش بخنجر بفرمان شاه .
فردوسى .
اول پياله و بعد مستى
! رجوع به : فقرهء بعد شود .
اول پياله و درد
! تمثل :
پس سليمان گفت اى هدهد رواست * كز تو در اول قدح اين درد خاست .
مولوى .
به اول قدح دردى آرد به پيش * گزارد شكوه من و شرم خويش .
نظامى
نظير : اول الدن الدردى . اول خنب و دردى . اول كاسه و اشكنه . اول بسم اللّه و غلط .
اول پياله و بد مستى .
اول جنگ است بسم الله رحمن الرحيم .
( . . . بس دلم تنگ است بسم اللّه رحمن الرحيم . )
حماسهء مسلم بن عقيل در شبيه شهادت اوست . و بطور مثل در آغاز كارى سخت و پر هياهو استعمال كنند .
اول چاه را بكن سپس منار بدزد
. رجوع به : چاه نكنده منار دزديدن ، شود .
اول خم و دردى
! تمثل .
مضطر نشوى ز بستن نعل * دردى ندهى ز اول خم .
انورى .