تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣

أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْؤُلًا .

قرآن كريم . سورهء 17 . آيهء 36 . بخرام و وفاى پيمان گرائيد چه پيمان را بازپرس باشد .

او قرشى من حبشى

. من زشتم و او زيباست . او فهم خواسته‌هاى من نكند و من خواهشهاى او ادراك كردن نتوانم . تمثل :
فهم رازش نكنم او عربى من عجمى * لاف مهرش نزنم او قرشى من حبشى .
جامى . نظير :
يارم همدانى و خودم هيچ ندانى * يا رب چكند هيچ مدان با همدانى .
من رازى و او مروزى .

اولاد بادامست اولاد اولاد مغز بادام

. گاهى نبگان و فرزندزادگان در پيش نيا و مادربزرگ از فرزند گرامىتر افتند .

اولاد پيدا مىشود پدر و مادر پيدا نمىشود

. پدر و مادر را بيش از فرزندان بايد دوست داشت .

اولادنا اكبادنا

. فرزندان ما جگرگوشگان ما باشند .

اول استشاره پس استخاره

. مراد از استخاره راه جستن از قرآن و تفأل بكتب ديگر باشد . رجوع به : امرهم شورى بينهم . . . ، شود .

اول الحزم المشوره

. پايهء دورانديشى بر راى زدن باشد . نظير : اوفتد بر گردن او كانديشهء تنها كند . اول استشاره بعد استخاره .
اين خردها چون مصابيح انور است * بيست مصباح از يكى روشن‌تر است .
مولوى .
عقل قوت گيرد از عقل دگر * پيشه‌گر كامل شود از پيشه‌گر .
مولوى . و رجوع به : امرهم شورى . . . ، شود .

اول الدن الدردى

! تمثل :
تا نگوئى تو مها كاين پسرك * دردى آورد هم از اول دن .
سنائى .
مده ز اول دن درديم كه دن را درد * بود هميشه و ليكن در ابتدا نبود .
سلمان ساوجى
هركه چون نرگس شد از جام خلافت سر گران * لاله‌وار اول قدح دادش فلك از درد دن .
سلمان ساوجى .
كسى كه بادهء كين تو نوش خواهد كرد * ز شوربختى دردى خورد هم از سردن .
سوزنى . نظير : اول خم و دردى . اول خنب و دردى . و رجوع به : اول پياله و درد ، شود .

اول الشجرة النواة

. درخت در آغاز هستهء باشد . يضرب للامر الصغير يتولد منه الكبير . ميدانى نظير :
فاول ما يكون الليث شبل * و مبداء طلعة البدر الهلال .

اول العلم طغيان وسطه تواضع و آخره جهل

. حديث . آغاز علم سركشى باشد و ميانهء آن فروتنى و پايان آن نادانى