گر مديح و آفرين شاعران بودى دروغ * شعر حسان بن ثابت كى شنيدى مصطفى
بر لب و دندان آن شاعر كه نامش نابغه است * كى دعا كردى رسول هاشمى خير الورى
شاعرى عباس كرد و حمزه كرد و طلحه كرد * جعفر و سعد و سعيد و سيد ام القرى
ور عطا دادن بشعر شاعران بودى فسوس * احمد مرسل ندادى كعب را هديهء ردى .
منوچهرى .
كه گفت پراكنده بپراگند * چو پيوسته شد مغز جان آگند .
فردوسى .
پيش و پسى ساخت صف كبريا * پس شعرا آمد و پيش انبيا .
نظامى .
شعر نورى ز عرش زاينده است * زان چو عرش استوار و پاينده است .
اوحدى .
قافيه سنجان چو علم بركشند * گنج دو عالم بقلم دركشند
خاصه كليدى كه در گنج راست * زير زبان مرد سخنسنج راست .
نظامى .
إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلا فِيها نَذِيرٌ .
قرآن كريم . سورهء 35 آيه 22 . و نيست هيچ امتى مگر آنكه گذشت در آن بيمكنندهء . نقل از ترجمهء قرآن . اقتباس :
آنك در حفظ ممالك منزل اندر شأن اوست * آنكه ان من امة الا خلافيها نذير .
سلمان ساوجى .
ان من القلب الى القلب روزنه « 1 »
. تمثل :
گوئيش پنهان زنم آتش زنه * نى بقلب از قلب باشد روزنه .
مولوى .
تافت زان روزن كه از دل نادل است * روشنى كاو فرق حق و باطل است .
مولوى .
نظير : دل بدل رود . دل بدل راه دارد . القلب يهدى الى القلب . القلوب تتشاهد .
ان موعدهم الصبح اليس الصبح بقريب
. رجوع به : اليس الصبح بقريب ، شود .
انوار آفتاب چو پيدا شود ز شرق پيدا بود كه چند بود رونق سها .
سلمان ساوجى .
نظير . چراغ پيش آفتاب پرتوى ندارد .
انوشه كسى كو بود بردبار .
( گشاده دلان را بود بخت يار . . . ، )
فردوسى .
رجوع به : از صدف ياد گير . . . ، شود .
انوشه كسى كو خرد پرورد .
( فروغ از تو گيرد روان و خرد . . . ، )
فردوسى .
رجوع به : اندر جهان به از خرد . . . ، شود .
انوشه كسى كو نكونام مرد چو ايدر تنش ماند نيكى ببرد .
اسدى .
رجوع به : اگر جاودانه نمانى . . . ، شود .
إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ .
قرآن كريم . سورهء 11 . آيهء 48 . رجوع به : آنجا كه بزرگ بايدت بود ، شود .
هامش
( 1 ) روزنه معرب روزن فارسى است و جمع آن بر روازن آيد چون روشن بر رواشن .