انگور خوب نصيب شغال مىشود ( يا ) نصيب كفتار مىشود
. مثل را بيشتر به صورت مزاح در موردى كه زنى زيبا يا چيزى ظريف و نغز بدست ناسزاوارى افتد گويند .
انگور را در چفته مىخورد
. ( فلان . . . ) مزاحى است كه صورتا مثل اين است كه از ممثل تعظيم و تفخيمى به عمل مىآيد و در معنى او را بشغال تشبيه مىكند .
انگور ز انگور برد رنگ و به از به .
( نام خرد و فهم نكو ما ز تو برديم . . . )
منوچهرى .
رجوع به : انگور از انگور . . . و رجوع به : آلو چو بآلو . . . ، شود .
انگور ز انگور همى گيرد رنگ .
( يارى بودى سخت بآئين و به سنگ * همسايهء تو بهانهجوى و دلتنگ
اين خو تو از او گرفتهاى اى سرهنگ * . . . )
فرخى . رجوع به :
انگور از انگور . . . و رجوع به : آلو چو بآلو . . . ، شود .
انگور گيرد ز انگور رنگ .
( يكى داستان زد در اين مرد سنگ * كه . . . )
رجوع به : انگور از انگور . . . ، و رجوع به : آلو چو بآلو . . . ، شود .
انگور نوآورده ترشطعم بود روزى دو سه صبر كن كه شيرين گردد .
سعدى .
ان لكل شئى زكات و زكات الدار بيت الضيافه
. حديث . هرچيز را زكاتى است و زكات خانه سفره خانه و مهمانسراى خانه باشد .
ان لله خزائن الحكمة و السنة الشعراء مفاتيحها
. حديث . خداى تعالى را گنجينههائى است از دانش و زبان سخنسنجان و شاعران كليد آن باشد . رجوع به : ان من الشعر . . . ، شود .
ان لله جنودا منها العسل
. حديث . خداى تعالى را لشگرها است كه منج و گبت انگبين قسمى از آن باشد .
ان للباطل جوله ثم يضمحل
. نقل از العراضه . ناراست و ناروا را روزكى چند است و سپس نابود گردد . نظير : للحق دولة و للباطل جولة .
ان لم تكن ذئبا اكلتك الذئاب
. اگر گرگ نباشى گرگانت بخورند . نظير :
چوب نرم را موريانه بخورد ( يا ) كرم بخورد . رهبوت خير من رحموت . اللهم هورا لا ايا .
هميشه به نرمى تو تن درمده * بموقع برافكن بر ابرو گره
به نرمى چو حاصل نگردد مراد * درشتى ز نرمى در آن حال به .
فرقا خير من حب . رهباك خير من رغباك . خشية خير من واد حبا . تا نباشد چوب تر فرمان نبرد گاو و خر . بىبند نگيرد آدمى پند . طبيب مهربان از ديدهء بيمار ميافتد .
استاد معلم چو بود كمآزار * خرسگ بازند كودكان در بازار .
سعدى .
مىباش چو خار حربه بر دوش * تا خرمن گل كشى در آغوش
هين مشو چون قند پيش طوطيان * بلكه زهرى شو شو ايمن از زبان .
مولوى .
دلبر شيرين اگر ترش ننشيند * مدعيانش طمع برند بحلوا .
سعدى .