تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩

انگور خوب نصيب شغال مىشود ( يا ) نصيب كفتار مىشود

. مثل را بيشتر به صورت مزاح در موردى كه زنى زيبا يا چيزى ظريف و نغز بدست ناسزاوارى افتد گويند .

انگور را در چفته مىخورد

. ( فلان . . . ) مزاحى است كه صورتا مثل اين است كه از ممثل تعظيم و تفخيمى به عمل مىآيد و در معنى او را بشغال تشبيه مىكند .

انگور ز انگور برد رنگ و به از به .

( نام خرد و فهم نكو ما ز تو برديم . . . )
منوچهرى . رجوع به : انگور از انگور . . . و رجوع به : آلو چو بآلو . . . ، شود .

انگور ز انگور همى گيرد رنگ .

( يارى بودى سخت بآئين و به سنگ * همسايهء تو بهانه‌جوى و دلتنگ اين خو تو از او گرفته‌اى اى سرهنگ * . . . )
فرخى . رجوع به : انگور از انگور . . . و رجوع به : آلو چو بآلو . . . ، شود .

انگور گيرد ز انگور رنگ .

( يكى داستان زد در اين مرد سنگ * كه . . . )
رجوع به : انگور از انگور . . . ، و رجوع به : آلو چو بآلو . . . ، شود .
انگور نوآورده ترش‌طعم بود روزى دو سه صبر كن كه شيرين گردد . سعدى .

ان لكل شئى زكات و زكات الدار بيت الضيافه

. حديث . هرچيز را زكاتى است و زكات خانه سفره خانه و مهمانسراى خانه باشد .

ان لله خزائن الحكمة و السنة الشعراء مفاتيحها

. حديث . خداى تعالى را گنجينه‌هائى است از دانش و زبان سخن‌سنجان و شاعران كليد آن باشد . رجوع به : ان من الشعر . . . ، شود .

ان لله جنودا منها العسل

. حديث . خداى تعالى را لشگرها است كه منج و گبت انگبين قسمى از آن باشد .

ان للباطل جوله ثم يضمحل

. نقل از العراضه . ناراست و ناروا را روزكى چند است و سپس نابود گردد . نظير : للحق دولة و للباطل جولة .

ان لم تكن ذئبا اكلتك الذئاب

. اگر گرگ نباشى گرگانت بخورند . نظير : چوب نرم را موريانه بخورد ( يا ) كرم بخورد . رهبوت خير من رحموت . اللهم هورا لا ايا .
هميشه به نرمى تو تن درمده * بموقع برافكن بر ابرو گره به نرمى چو حاصل نگردد مراد * درشتى ز نرمى در آن حال به .
فرقا خير من حب . رهباك خير من رغباك . خشية خير من واد حبا . تا نباشد چوب تر فرمان نبرد گاو و خر . بىبند نگيرد آدمى پند . طبيب مهربان از ديدهء بيمار ميافتد .
استاد معلم چو بود كم‌آزار * خرسگ بازند كودكان در بازار .
سعدى .
مىباش چو خار حربه بر دوش * تا خرمن گل كشى در آغوش هين مشو چون قند پيش طوطيان * بلكه زهرى شو شو ايمن از زبان .
مولوى .
دلبر شيرين اگر ترش ننشيند * مدعيانش طمع برند بحلوا .
سعدى .