تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١

انجيره‌فروش را چه بهتر

( هرچند شود زنگ تضمين * رخسارهء طبع من مزعفر پرسم ز عدوت نيم بيتى . . . )
عمادى شهريارى . اين مصراع را كه عمادى تضمين مىكند نمىدانم از كيست . صورت آن‌چنان مينمايد كه مثلى است و شايد از آن قبيل باشد كه سنائى ميفرمايد :
هركه شد كون‌پرست بر خيره * تيز يابد جز از انجيره
و هم از آن قبيل كه عرب گويد : جزاء مقبل الاست الضراط .

ان حرمة مال المسلم كحرمة دمه

. حديث .

اندازه نگهدار . اندازه نگهدار كه اندازه نكوست

. نظير :
حيات را چه گوارنده‌تر ز آب و ليك * كسى كه بيشترش خورد بكشد استسقاش .
سنائى .
ساقى را باده به اندازه خورد نوشش باد * ورنه انديشهء اين كار فراموشش باد .
حافظ . رجوع به : اسب راه آن است . . . ، شود . و رجوع به اسراف حرام است ، شود .
اندر آئينه چه بيند مرد عام كه نبيند پير اندر خشت خام . مولوى . رجوع به : آنچه در آينه جوان . . . ، شود .
اندر اين ايام از نادره‌ها نادره است پسرى با پدر خويش موافق به سير . فرخى . نظير :
دختران را همه جنگ است و جدل با مادر * پسران را همه بدخواه پدر ميبينم .
حافظ .
اندرين خاكدان فرسوده هيچ كس را نه‌بينى آسوده . سنائى . نظير :
اگر غم را چو آتش دود بودى * جهان تاريك بودى جاودانه در اين گيتى سراسر گر بگردى * خردمندى نيابى شادمانه .
شهيد بلخى .
يكتن آسوده در جهان ديديم * آن هم آسوده‌اش تخلص بود .

اندر اين دير كهن كار سبكباران خوش است

( از زبان سوسن آزاده‌ام آمد به گوش ك . . . )
حافظ . رجوع به : آسود كسى كه . . . ، شود .
اندر اين رسته راستكارى كن تا بدان رسته رستگار بوى .
( به خدا ار گل ار بهار بوى * بىخدا خوارتر ز خار بوى راستان رسته‌اند روزشمار * جهد كن تا تو زان شمار بوى . . . )
سنائى .
اندر اين روزگار پر تلبيس نان ز لا حول مىخورد ابليس .
( نيست اندر جهان نكو نفسى * ناكسى مانده چرخ را نه كسى اندر اين كارگاه بامره « 1 » * تو به لا حولشان مشو غره ك . . . )
سنائى . رجوع به آه از اين واعظان منبركوب ، شود .
اندراين ره صد هزار ابليس آدم‌روى هست تا هر آدم‌روى را زنهار بادم نشمرى . سنائى . نظير :
هامش
( 1 ) بامره شيطان است .