تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
نگيرد . تمثل : روزى معتضد در بستانى دست ثابت ابن قره گرفته بود و ميرفت ناگاه دست بكشيد ثابت پرسيد يا امير المؤمنين دست چرا كشيدى گفت كانت يدى فوق يدك و العلم يعلوا و لا يعلى . نقل از جنگى . نظير :
العلم من اشرف الولايات * ياتيه كل الورى و لا يأتى .
العلى محظورة الاعلى من بنى فوق بناعا لسلف .
بلندى مر آن را نيفتد بدست * كه سازد سر كاخ پيشينه پست زمانه كسى را بزرگى دهد * كه لادى به بنلاد پيشين نهد .
ترجمهء رعدى آذرخشى .

العم بمنزلة الاب

. نقل از العراضه . عمو پدر دويم باشد .

العم غم و الخال و بال

. تمثل :
حكمت اندر عرب فراوان است * وز همه خوبتر يكى آن است كه عدى چون شد از عداوت خال * همنشين سباع و وحش و رمال نشنيدى كه راند در امثال * رو تو عم غم‌شمار و خال و بال .
سنائى . و رجوع به : اقا ربك عقا ربك ، شود .

العود احمد

. ياز گشت فرخنده‌تر باشد . تمثل :
سوزنى العود احمد مدح شه را شو معيد * عيد شاه خسروان مسعود ، ميمون فال باد .
سوزنى .
سائلان چون بازگردند از درت با كام دل * ذكر ايشان روز و شب العود احمد با دو هست .
ابن يمين .
بازآمديم ز آنچه هوا بود رهنماش * عقلم نمود راه كه اين عود احمد است .
ابن يمين .
روزمان فرخنده از عود تو اى احمد نژاد * چشم‌مان روشن بديدار تو اى فرخ لقا .

العول فى الميراث باطل

. در تقسيم ارث بر خلاف معمول اهل سنت مخرج قسمت را نبايد بزرگ كرد تا نقص بر همهء ميراث برندگان وارد آيد .

العهدة على الراوى

. از صحت و سقم اين خبر كه نقل كردم آگاه نيستم تمثل :
گر تو را اين حديث روشن نيست * عهده بر راوى است بر من نيست .
نظامى . رجوع به العلم عند اللّه ، شود .

العى خير لك من الهذر فى غير ما يعنيك .

ادب ابو خير . درماندگى در سخن بهتر كه در نابكار و بيهده ز نخ زدن

الغايب حجته معه

. ميدانى ، رجوع بألغائب على حجته ، شود .

الغايب خايب

. تمثل :
مشو يكزمان غايب از آستانش * كه هركس كه غايب شد او هست خايب .
سلمان ساوجى . رجوع به از تو حركت . . . ، شود .

الغايب على حجته

. نظير : الغايب حجته معه . هركه تنها بقاضى رفت راضى برميگردد .