تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
و ليكن يكى داستان است نغز * اگر بشنود مرد پاكيزه مغز كه زردشت گويد باستاوزند * كه هركس كه از كردگار بلند بپيچد بيكسال پندش دهيد * همان مايهء سودمندش دهيد پس از سال گر او نيايد به راه * كشيدش بخنجر بفرمان شاه كه دانا بهر كار سازد درنگ * سر اندر نيارد به پيكار و جنگ .
فردوسى .
مى لعل خور خون دلها مريز * تو خاكى چو آتش مشو تند و تيز كه تيزى و تندى نيايد به كار * به نرمى برآيد ز سوراخ مار .
فردوسى .
سبكسار مردم نه و الا بود * اگرچه گوى سرو بالا بود .
فردوسى .
همى برشتابش به آيد درنگ * كه پيروز باشد خداوند سنگ .
فردوسى .
بدانيد كان كس كه سركش بود * سر مهتران سخت ناخوش بود .
فردوسى .
هر آنكس كه او از گنهكار چشم * بخواباند و آسان فرو خورد خشم فزونيش هرروز افزون شود * شتاب آورد دل پر از خون شود .
فردوسى . العجلة تمنع من اصابة الحق . الخطاء زاد العجول . مع العجلة الندامه . العجلة فرصة العجره . رب عجلة تهب ريثا . و رجوع به : آن ميوه كه از صبر برآمد ، شود .

العدة دين

. حديث . خرام « 1 » نويد وام مرد است . نظير : وعده وامى است يعنى كه
هامش
( 1 ) در چند فرهنگ كه مراجعهء آن براى بنده ميسر شد خرام بمعنى وعده ضبط شده ولى امثلهء بسيارى از بزرگان ادب ظاهر مىكند كه خرام اگر معنى مضبوط فرهنگها را نيز بدهد ، بيشتر در معنى وفاى بوعد مستعمل است اينك امثله :نويدى است پيرى كه مرگش خرام * فرشته است و موى سپيدش پيام .اسدى .خرام خواهد بودن كنون نويد مرا * هنوز ساختنى مانده كار كى چندم .سوزنى .آن نويد ترا خرام اين است * تا بيكسو شود غمامهء تو .سوزنى .ز شمشير زهرآب دل را نويد * ز پيكان پولاد جان را خرام .عثمان مختارى .اگر امير جهاندار داد من ندهد * چهار ساله نويد مرا كه هست خرام ؟منسوب برودكى .دولت او را بملك داده نويد * و آمده تازه روى و خوش بخرام .فرخى .چون داد نويد رنج و دشوارى * آراسته باش مر خرامش را .ناصر خسرو .هر روز روزگار نويدى دگر دهد * كان راهگر زديد نخواهى همى خرام .ناصر خسرو .خوار برون راندت آخر ز در * گرچه بخواند بنويد خرام .ناصر خسرو .نويدت دهد هر زمانى بفردا * نويدى كه آن را نباشد خرامى .ناصر خسرو . و در اشعار ذيل معنى مضبوط فرهنگها و معنى وفا هر دو محتمل است *