الدين و الملك توأمان
. حديث . دين و شاهى همزاد باشند . اقتباس :
كه ارباب معانى نيك دانند * كه دين و ملك با هم توأمانند .
خواجو .
نزد خرد شاهى و پيغمبرى * چون دو نگينند در انگشترى
گفتهء آنهاست كه آزادهاند * كاين دو ز يك اصل و نسب زادهاند .
نظامى .
بود دين و شاهى چو تن با روان * بدين هر دوان پاى دارد جهان .
فردوسى .
چنان دان كه شاهى و پيغمبرى * دو گوهر بود در يك انگشترى .
فردوسى .
چشم سر ملك و چشم سر دين است * اين جهانبين و آن نهانبين است
اين و آن هردو يار يكدگرند * هم خزان هم بهار يكدگرند .
سنائى .
چنين دين و شاهى بيديگرند * تو گوئى كه در زير يك چادرند
نه بىتخت شاهى بود دين بجاى * نه بىدين بود تخت شاهى بپاى
دو ديباست يك دردگر بافته * برآورده پيش خرد يافته ( كذا )
نه از پادشاه بىنياز است دين * نه بىدين بود شاه را آفرين
نه آن زين نه اين زان بود بىنياز * دو انباز ديديمشان نيكساز
چو دين را بود پادشا پاسبان * تو اين هر دو را جز برادر مخوان .
فردوسى .
الذود الى الذود ابل
. اشترى و اشترى اشتران شوند . رجوع به قطره قطره جمع گردد . . . ، شود .
الرايد لا يكذب اهله
. نظير : مار هركجا كج رود بسوراخ خويش راست درآيد . كارد دستهء خويش نبرد .
الراى قبل شجاعة الشجعان هو اول و هى المحل الثانى .
الرجال بالرجال يستمال
. مردان را بدستيارى مردان به راه آرند . نظير : الطير بالطير يصاد
الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ ( . . . بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ . )
قرآن كريم . سورهء 4 . آيهء 38 . مردان كارگزاران فرمانروايند بر زنان . ( نقل از ترجمهء قرآن ) اقتباس :
ناشنيده ز فاعل گردون * آيهء الرجال قوامون .
سنائى .
الرحمن سر بسر
. ( اللهم بير بير . . . ) از اين جمله عربى و فارسى بىمعنى اراده كنند كه چون تساوى و برابرى بدست آمد ديگر جاى اختلاف و ستيزه نيست .
نظير . سربسر بىدردسر .
الرحم شجنة من الله فمن قطعهقطعه الله
. خويشاوندى رگها و بيخها است از طرف خداى هر آنكس پيوند خويشاوندى بگسلد خداى تعالى او را براندازد .