تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
زندان مؤمن است جهان دون * زان من همى قرار بيمكان كنم .
ناصر خسرو .
بهشت كافر و زندان مؤمن * جهان است اى به دنيا گشته مفتون .
ناصر خسرو .
بلكه بزندانى چونانكه گفت * مهر رسولان خدا اجمعين .
ناصر خسرو .

الدنيا سعة المنزل و كثرة الخدم و طيب الطعام و لين الثياب

. خوشى اين جهان در فراخى خانه و بسيارى پرستاران و پاكيزگى خورش و نرمى پوشش است .

الدنيا عبيد الدينار و الدرهم

. نقل از تاريخ بيهقى . مردمان اين جهان بندگان زر و سيم باشند .

الدنيا مزرعة الاخره

. حديث . اين جهان كشتگاه آن جهان باشد . اقتباس :
اين جهان مزرعهء آخرت است * هرچه خواهد دلت ايدوست به كار .
ابن يمين .

الدولة اتفاقات حسنه

. نقل از زيدرى . نيكبختى پيشآمدهاى نيك باشد .

الدهر احذق المؤديين

. زيركترين و آزموده‌ترين آموزگاران روزگار باشد . نظير :
هركه نامخت از گذشت روزگار * نيز ناموزد ز هيچ آموزگار .
رودكى .
مگر پيش بنشاندت روزگار * كه بىاو نيابى تو آموزگار .
ابو شكور بلخى .
نگه كن بدين گردش روزگار * جز او را مكن بر خود آموزگار
فردوسى .
كسى كو بود سودهء روزگار * نبايد بهر كارش آموزگار .
فردوسى .
گرايد و نگه بدبينى از روزگار * به نيكى هم او باشد آموزگار .
فردوسى .
مرا اين روزگار آموزگار است * كزين به نيست‌مان آموزگارى .
ناصر خسرو .
هركه شاگرد روز و شب نبود * جز تهىدست و بىادب نبود .
سنائى .
زمانه پندى آزادوار داد مرا * زمانه را چو نكو بنگرى همه پند است .
رودكى .
ماراست حرص دنيا دنبال آن مرو * دانى كه چيست عاقبت حرص مارگير چون روزگار كس ندهد پند آدمى * خواهى كه پند گيرى از روزگار گير بنشين بر لب جوى و گذر عمر ببين * كاين اشارت ز جهان گذران ما را بس .
حافظ .

الدهر انزلنى فانزلنى حتى يقال على و معاويه

. على عليه السلام . مثل را در نظاير اين مورد استعمال كنند .

الدهر كالدهر و الانساب واحدة و الملك بعد ابى ليلى لمن غلبا

. مروان حكم . نقل از تاريخ گزيده . و رجوع به : الحكم لمن غلب ، شود .

الدهر لا يبقى على حالة

. نقل از العراضه . روزگار بر يك سان و روش نپايد . رجوع به : از پى هر گريه آخر خنده‌ايست ، شود .

الدين شين

. وام عوار و ننگى باشد . نظير : القرض مقراض المحبة . قرض مردان را شوى باشد . نسيه آخر بدعوا رسيه .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 247 | على اكبر دهخدا