زندان مؤمن است جهان دون * زان من همى قرار بيمكان كنم .
ناصر خسرو .
بهشت كافر و زندان مؤمن * جهان است اى به دنيا گشته مفتون .
ناصر خسرو .
بلكه بزندانى چونانكه گفت * مهر رسولان خدا اجمعين .
ناصر خسرو .
الدنيا سعة المنزل و كثرة الخدم و طيب الطعام و لين الثياب
. خوشى اين جهان در فراخى خانه و بسيارى پرستاران و پاكيزگى خورش و نرمى پوشش است .
الدنيا عبيد الدينار و الدرهم
. نقل از تاريخ بيهقى . مردمان اين جهان بندگان زر و سيم باشند .
الدنيا مزرعة الاخره
. حديث . اين جهان كشتگاه آن جهان باشد . اقتباس :
اين جهان مزرعهء آخرت است * هرچه خواهد دلت ايدوست به كار .
ابن يمين .
الدولة اتفاقات حسنه
. نقل از زيدرى . نيكبختى پيشآمدهاى نيك باشد .
الدهر احذق المؤديين
. زيركترين و آزمودهترين آموزگاران روزگار باشد . نظير :
هركه نامخت از گذشت روزگار * نيز ناموزد ز هيچ آموزگار .
رودكى .
مگر پيش بنشاندت روزگار * كه بىاو نيابى تو آموزگار .
ابو شكور بلخى .
نگه كن بدين گردش روزگار * جز او را مكن بر خود آموزگار
فردوسى .
كسى كو بود سودهء روزگار * نبايد بهر كارش آموزگار .
فردوسى .
گرايد و نگه بدبينى از روزگار * به نيكى هم او باشد آموزگار .
فردوسى .
مرا اين روزگار آموزگار است * كزين به نيستمان آموزگارى .
ناصر خسرو .
هركه شاگرد روز و شب نبود * جز تهىدست و بىادب نبود .
سنائى .
زمانه پندى آزادوار داد مرا * زمانه را چو نكو بنگرى همه پند است .
رودكى .
ماراست حرص دنيا دنبال آن مرو * دانى كه چيست عاقبت حرص مارگير
چون روزگار كس ندهد پند آدمى * خواهى كه پند گيرى از روزگار گير
بنشين بر لب جوى و گذر عمر ببين * كاين اشارت ز جهان گذران ما را بس .
حافظ .
الدهر انزلنى فانزلنى حتى يقال على و معاويه
. على عليه السلام . مثل را در نظاير اين مورد استعمال كنند .
الدهر كالدهر و الانساب واحدة و الملك بعد ابى ليلى لمن غلبا
. مروان حكم .
نقل از تاريخ گزيده . و رجوع به : الحكم لمن غلب ، شود .
الدهر لا يبقى على حالة
. نقل از العراضه . روزگار بر يك سان و روش نپايد .
رجوع به : از پى هر گريه آخر خندهايست ، شود .
الدين شين
. وام عوار و ننگى باشد . نظير : القرض مقراض المحبة . قرض مردان را شوى باشد . نسيه آخر بدعوا رسيه .