تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
به : از حق تا ناحق چهار انگشت است ، شود .

الْخَبِيثاتُ لِلْخَبِيثِينَ .

قرآن كريم . سورهء 24 . آيهء 26 . اقتباس :
للخبيثات الخبيثون حكمت است * زشت را هم زشت جفت و بابت است .
مولوى .
للخبيثات الخبيثين را بخوان * رو و پشت اين سخن را بازدان .
مولوى . نظير : تيغ كج را نيام كج باشد .
پليد جفت پليد است و پاك همسر پاك * ز جنس جنس ندارد بهيچ‌روى گذر .
قاآنى .

الخراج خراج دوائه ادائه

. باج چون جذامى باشد و درمان آن گذاردن آنست . نظير :
هركه گريزد ز خراجات شاه * باركش غول بيابان شود .
نه ماليات دولت به زمين ميماند نه زمستان خدا به آسمان .

الخراسانية و الانسانية لا يجنمعان

. تمثل : براق او را نكوهش بسيار كرد و گفت راست است كه گفته‌اند كل ناقص ملعون و . . . از تاريخ گزيده .

الخضوع عند الحاجة رجولية

. از العراضه . فروتنى درگاه نياز از مردانگى باشد .

الخليل يأمرنى و الجليل ينهانى

. گويند آنگاه كه ابراهيم خليل عليه السلام قربان كردن فرزند خويش اسمعيل را كارد بر حلق او بماليد چون كارگر نمىآمد خشمگين شده كارد بر زمين زد . كارد به زبان آمده گفت مرا در ميانه چه گناه است ابراهيم خليل را بريدن مىبايد و رب جليل منع مىفرمايد . مثل را در مورد ترديد ميان قبول دو خواهش متضاد دو دوست به كار برند . نظير :
در ميانهء دو صنم ايستاده و دودلم * اين ندا كند كه بيا و آن ندا كند كه مرو .

الخمر تعطى من البخيل

. شراب مرد زفت را برادى برانگيزد . نظير :
مىآرد شرف مردمى پديد * آزاده نژاد از در مخريد مى آزاده پديد آرد از بد اصل * فراوان هنر است اندرين نبيد هر آنگه كه خورى مى خوش آنگه است * خاصه چو گل و ياسمن دميد بسا حصن بلندا كه مى گشاد * بسا كره نوزين كه بشكنيد بسا دون بخيلا كه مى بخورد * كريمى بجهان در پراكنيد .
رودكى .
آنكه چون باشد هوشيار به فرزند عزيز * درمى سيم به صد زارى دشخوار دهد هر دو عالم را چون مست شود از دل و جان * ببهاى قدحى مىدهد و خوار دهد آنكه بيرون خرابات نقير و قطمير * چون درآيد بخرابات بقنطار دهد .
سنائى .
چه خورى چيزى كز خوردن آن چيز ترا * نى چو سرو آيد اندر نظر و سرو چونى گر كنى بخشش گويند كه مىكرد نه او * ور كنى عربده گويند كه او كرد نه مى .
سنائى .
چيست حاصل سوى شراب‌شدن * اولش شر و آخر آب‌شدن