تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
در آنسال از آن رنج و آن خوب شخم * ز هر تخم برخاست هفتاد تخم نشد گنج پيدا ولى رنجشان * چنان چون پدر گفت شد گنجشان .
ملك الشعراء بهار .

التوحيد اسقاط الاضافات

. تمثل :
نشانى داده اندت از خرابات * كه التوحيد اسقاط الاضافات
شبسترى .

الجار احق بالصنعه

. تمثل : و چون خانه خريدى همسايه را حق و حرمت نگهدار كه گفته‌اند . . . قابوسنامه .

الجار ثم الدار

. تمثل :
پس تو هم الجار ثم الدار گوى * گر دلى دارى برو دلدار جوى
مولوى . رجوع بهمسايه را بپرس خانه را بخر ، شود .

الجانى لا يجنى على اكثر من نفسه

. قاعدهء فقهى است كه گويد چون ديت جنايات بيش از نفس جانى شود مازاد برافتد .

الجاهل اما مفرط و اما مفرط

. نظير : نه به آن شورى شورى نه به آن بىنمكى . گفتند پيش ميا ميافتى آنقدر پس رفت كه افتاد . نه به آن زينب و كلثوم شدنت نه به اين داريه « 1 » و دنبك زدنت . گاهى از دروازه بدرون نمىآيد گاهى از سوراخ سوزن بيرون ميرود .

الجد وسيلة الجد

. كوشش و چالش دستاويز بىنيازى و توانگرى است .

الجد يغنى عنك لا الجد

. رجوع به اگر بهر سر مويت . . . ، شود .

الجزع اتعب من الصبر

. على عليه السلام . رنج بىآرامى و ناشكيبائى بيش از رنج پر شكيبائى باشد .

الجزع عند البلاء تمام المحنه

. رجوع به مثل فوق شود .

الجماعة رحمة

. تمثل :
گفت با اينها مرا صد حجت است * ليك جمعند و جماعت رحمت است .
مولوى .
رازگويان با زبان و بىزبان * الجماعة رحمة تأويل دان .
مولوى .
چون جماعت رحمت آمد اى پسر * جهد كن كز رحمت آرى تاج سر .
مولوى .
هامش
( 1 ) اين كلمه در فرهنگها ضبط نشده و بعض فضلاء گمان برده‌اند كه اصل آن بمناسبت تدويرى كه در اين آلت هست دايرهء عربى بوده است ولى يك شعر كه از اسلوب آن كهنگى ظاهر است و در كتب لغت براى لفظ تبوراك شاهد آرند ظاهرا نشان ميدهد كه نخست اين كلمه دو رويه بوده است و در استعمال دريه و داريه شده است :بابات بدشت كشت خاشاك زدى * مامات دف و دورويه چالاك زدى آن بر سر گورها تبارك خواندى * وين بر سر كويها تبوراك زدى .