جمع كن خود را جماعت رحمت است * تا توانم با تو گفتن هرچه هست .
مولوى .
رجوع به آرى باتفاق جهان . . . ، شود .
الجنة تحت اقدام الامهات
. حديث . اقتباس :
با تو او چون است من هستم چنان * زير پاى مادران باشد جنان .
مولوى .
نظير : الامة نسيج الامهات .
باشد از مادران ما بر ما * هم حجامت نكو و هم خرما .
سنائى .
الجنة تحت ظلال السيوف
. بهشت زير سايهء شمشير باشد . نظير :
بدين دشت هم دار و هم منبر است * كه روشن جهان زير باغ اندر است .
فردوسى .
جهانجوى را جان بجنگ اندر است * و گرنه سرش زير سنگ اندر است .
فردوسى .
در نام جستن دليرى بود * زمانه ز بد دل بسيرى بود .
فردوسى .
بود مرد از بهر كوپال و گرز * كه بفرازد اندر جهان يال و برز .
فردوسى .
بزرگى يكى گوهر پربهاست * ورا جاى در كام نر اژدهاست .
اسدى .
مهترى گر بكام شير در است * شو خطر كن ز كام شير بجوى
يا بزرگى و عز و نعمت و جاه * يا چو مردانت مرگ روياروى .
حنظله بادغيسى
هر آن كاركان برنيايد بزر * برآيد بشمشير و زور و هنر .
اسدى .
مرا جنگ دشمن به آيد ز ننگ * يكى داستان زد بر اين بر پلنگ
كه خيره ببدخواه منماى پشت * چو پيش آيدت روزگار درشت .
فردوسى .
ميانها ببنديم و جنگ آوريم * چو بايد كه كشور بچنگ آوريم .
فردوسى .
چنين است گردندهء گوژپشت * چو نرمى نمودى ببينى درشت .
فردوسى .
چو بر مهترى بگذرد روزگار * چه در سور ميرد چه در كارزار .
فردوسى .
بس اندك سپاها كه روز نبرد * ز بسيار لشگر برآورد گرد .
اسدى .
ز بدها نبايدت پرهيز كرد * چو پيش آيدت روزگار نبرد .
فردوسى .
هرآنكس كه در بيم و اندوه زيست * بدان زندگانى ببايد گريست .
فردوسى .
در بىنيازى بشمشير جوى .
فردوسى .
الجند للسلطان كالاجنحة للطير
. سپاه ، شاهرا چون بال مر مرغانراست .
الجنس الى الجنس اميل ، الجنس الى الجنس يميل
. رجوع به الارواح جنود . . . ، شود .
الجنسية علة الضم
. تمثل :
كژ خلقتى است علت ضم ورنه از چه كرد * ترك رضاى من ز پى تاج دين حميد .
ابن يمين .