تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨

التبادر آية الحقيقه

. آن معنى كه پيش از ديگر معانى بدل گذرد معنى حقيقى لفظ باشد .

التجارب لقاح العقول

. رجوع به : هر تجربه‌اى عقلى زياد مىكند ، شود .

التدبير قبل الوقوع فى البير

. نقل از العراضه . رجوع به : علاج واقعه پيش از وقوع . . . ، شود .

التجلد و لا التبلد

. چابكى و تندى به كار است نه سستى و كندى . نظير : دست پيشين را بدل نيست . دست پيش زوال ندارد . پيش از آنكه دشمن بر تو شام خورد تو بر وى چاشت خور .
چو بينى بآورد كس هم نبرد * نبايد كه گردد ترا روى زرد . تو پيروزى ار پيشدستى كنى * سرت پست گردد چو سستى كنى .
فردوسى .
بزن دشمن اينك چو دانى زدن * چه ترسى كه فردا چه خواهد شدن يلرزيدش امروز دست نبرد * چو در فكر فردا فرو رفت مرد .
دهخدا .
زبان دهر را به زين مثل نيست * كه گويد دست پيشين را بدل نيست .
جامى .

التدبير نصف المعيشه

. كدخدائى و پايان كار نگريستن نيمى از معيشت و زندگى باشد .

التعصيب فى الميراث باطل

. مازاد فريضه به عصبه نرسد بلكه بذوى الفريضه به نسبت فريضه بعنوان رد تقسيم شود .

التكرار بالابحار

. ( پيرى را پرسيدند كه داروى حفظ چيست گفت . . . ) ( ؟ )

التكلف شوم فانه لا يدوم

. حديث . نظير : انا و اتقياء امتى برءآء من التكلف .

التمرة الى التمرة تمر

. رجوع به : قطره‌قطره جمع گردد . . . ، شود .

التمر يانع و الناطور غير مانع

.
خلوت بىمدعى سفرهء بىانتظار .
سعدى . تمثل .
عيش ترا مانع و مخلوط نيست * تمر بود يانع و ناطور نيست .
ايرج ميرزا .

التمسوا الرزق فى خبايا الارض

. حديث . نظير :
جستن كبريت احمر عمر ضايع كردن است * زور بر خاك سيه آور كه يكسر كيمياست .
ابن يمين .
برو كار ميكن مگو چيست كار * كه سرمايهء جاودانيست كار نگر تا كه دهقان دانا چه گفت * بفرزندكان چون همى خواست خفت كه ميراث خود را بداريد دوست * كه گنجى ز پيشينيان اندر اوست من آن را ندانستم اندر كجاست * پژوهيدن و يافتن با شماست چو شد مهر مه كشتگه بركنيد * همه جاى آن زير و بالا كنيد نمانيد ناكنده جائى ز باغ * بگيريد از آن گنج هرسو سراغ پدر مرد و پوران باميد گنج * بكاويدن دشت بردند رنج بگاو آهن و بيل كندند زود * هم اينجا هم آنجا و هرجا كه بود
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 238 | على اكبر دهخدا