التبادر آية الحقيقه
. آن معنى كه پيش از ديگر معانى بدل گذرد معنى حقيقى لفظ باشد .
التجارب لقاح العقول
. رجوع به : هر تجربهاى عقلى زياد مىكند ، شود .
التدبير قبل الوقوع فى البير
. نقل از العراضه . رجوع به : علاج واقعه پيش از وقوع . . . ، شود .
التجلد و لا التبلد
. چابكى و تندى به كار است نه سستى و كندى . نظير : دست پيشين را بدل نيست . دست پيش زوال ندارد . پيش از آنكه دشمن بر تو شام خورد تو بر وى چاشت خور .
چو بينى بآورد كس هم نبرد * نبايد كه گردد ترا روى زرد .
تو پيروزى ار پيشدستى كنى * سرت پست گردد چو سستى كنى .
فردوسى .
بزن دشمن اينك چو دانى زدن * چه ترسى كه فردا چه خواهد شدن
يلرزيدش امروز دست نبرد * چو در فكر فردا فرو رفت مرد .
دهخدا .
زبان دهر را به زين مثل نيست * كه گويد دست پيشين را بدل نيست .
جامى .
التدبير نصف المعيشه
. كدخدائى و پايان كار نگريستن نيمى از معيشت و زندگى باشد .
التعصيب فى الميراث باطل
. مازاد فريضه به عصبه نرسد بلكه بذوى الفريضه به نسبت فريضه بعنوان رد تقسيم شود .
التكرار بالابحار
. ( پيرى را پرسيدند كه داروى حفظ چيست گفت . . . ) ( ؟ )
التكلف شوم فانه لا يدوم
. حديث . نظير : انا و اتقياء امتى برءآء من التكلف .
التمرة الى التمرة تمر
. رجوع به : قطرهقطره جمع گردد . . . ، شود .
التمر يانع و الناطور غير مانع
.
خلوت بىمدعى سفرهء بىانتظار .
سعدى . تمثل .
عيش ترا مانع و مخلوط نيست * تمر بود يانع و ناطور نيست .
ايرج ميرزا .
التمسوا الرزق فى خبايا الارض
. حديث . نظير :
جستن كبريت احمر عمر ضايع كردن است * زور بر خاك سيه آور كه يكسر كيمياست .
ابن يمين .
برو كار ميكن مگو چيست كار * كه سرمايهء جاودانيست كار
نگر تا كه دهقان دانا چه گفت * بفرزندكان چون همى خواست خفت
كه ميراث خود را بداريد دوست * كه گنجى ز پيشينيان اندر اوست
من آن را ندانستم اندر كجاست * پژوهيدن و يافتن با شماست
چو شد مهر مه كشتگه بركنيد * همه جاى آن زير و بالا كنيد
نمانيد ناكنده جائى ز باغ * بگيريد از آن گنج هرسو سراغ
پدر مرد و پوران باميد گنج * بكاويدن دشت بردند رنج
بگاو آهن و بيل كندند زود * هم اينجا هم آنجا و هرجا كه بود