ژاله هر قطرهاى در شدى ، شود .
اگر همه عالم را باد گيرد چراغ مقبل نشسته نشود و اگر همه جهانرا آب گيرد داغ مدبر شسته نشود
. خواجه عبد اللّه انصارى . رجوع به : اگر بهرسر مويت هنر . . . ، شود .
اگر همه گفتند نان و پنير تو سرت را بگذار و بمير
. بمزاحى نزديك بدشنام ، تو بسيار نالايق و بىكفايت باشى و ترا نرسد دراين امر چيزى گوئى .
اگر هوس است همين هم بس است
. مثال : زن شما چون موافق طبعتان نبود طلاق گفتيد چرا زن ديگر نميگيريد ؟ - اگر هوس است همين هم بس است .
اگر هوشمندى چه اندك چه بيش مشو غره بر راى و تدبير خويش .
حضرت اديب .
رجوع به : دو به بيند ز چشمى روشنائى ، شود .
اگر هيچ دشمن ترا نيست كس جهان دشمن آشكار است و بس .
رجوع به : از مرگ خود چاره نيست . شود .
اگر يار اهل است كار سهل است
. آنگاه كه دوست يا زن مرد قانع يا بردبار باشد همه سختىها آسان گردد . تمثل :
گر ناز كشى ز يار سهل است * چون يار اهل است كار سهل است .
اوحدى .
خواجه زان بىخبر كه او اهل است * يار او اهل و كار او سهل است .
نظامى .
اگر يار باشد روان باخرد به نيك و ببد روز را نشمرد .
فردوسى .
اگر يار شاطر نيستى بار خاطر مباش
. نظير :
اگر بارى ز دوشم برندارى * چرا بارى بسر بارم گذارى .
اگر يك سر موى برتر پرم فروغ تجلى بسوزد پرم .
سعدى . مقول قول جبرئيل است آنگاه كه از مرافقت حضرت رسول اكرم در شب معراج باز ايستاد .
أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ .
قرآن كريم . سورهء 10 .
آيهء 63 . به هوش باش بىگمان بر دوستان خداى ترسى و بيمى نيست و نيز غمنده و اندوهگين نشوند .
الا ان عين المرء عنوان قلبه تخبر عن اسراره شاء ام ابى .
چشم مرد ديباچهء دل اوست و خواه و ناخواه از رازهاى او آگاهى دهد .
الان قد ندمت و ما ينفع الندم .
( در نيل غم فتاد و سپهرش بطعنه گفت . . . )
حافظ .
اقتباس از آيه شريفهء ،
آلْآنَ وَ قَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَ كُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ .
سورهء 10 . آيهء 91 .
نظير :
اى ناتوان شده به تن و برگزيده زهد * زاهد شدى كنون كه شدى سست و ناتوان
از دنبه چون بماند نوميد و بىنصيب * خرسند مىشود سك بيچاره بستخوان .
ناصر خسرو .