تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
ژاله هر قطره‌اى در شدى ، شود .

اگر همه عالم را باد گيرد چراغ مقبل نشسته نشود و اگر همه جهانرا آب گيرد داغ مدبر شسته نشود

. خواجه عبد اللّه انصارى . رجوع به : اگر بهرسر مويت هنر . . . ، شود .

اگر همه گفتند نان و پنير تو سرت را بگذار و بمير

. بمزاحى نزديك بدشنام ، تو بسيار نالايق و بىكفايت باشى و ترا نرسد دراين امر چيزى گوئى .

اگر هوس است همين هم بس است

. مثال : زن شما چون موافق طبعتان نبود طلاق گفتيد چرا زن ديگر نميگيريد ؟ - اگر هوس است همين هم بس است .
اگر هوشمندى چه اندك چه بيش مشو غره بر راى و تدبير خويش . حضرت اديب . رجوع به : دو به بيند ز چشمى روشنائى ، شود .
اگر هيچ دشمن ترا نيست كس جهان دشمن آشكار است و بس . رجوع به : از مرگ خود چاره نيست . شود .

اگر يار اهل است كار سهل است

. آنگاه كه دوست يا زن مرد قانع يا بردبار باشد همه سختىها آسان گردد . تمثل :
گر ناز كشى ز يار سهل است * چون يار اهل است كار سهل است .
اوحدى .
خواجه زان بىخبر كه او اهل است * يار او اهل و كار او سهل است .
نظامى .
اگر يار باشد روان باخرد به نيك و ببد روز را نشمرد . فردوسى .

اگر يار شاطر نيستى بار خاطر مباش

. نظير :
اگر بارى ز دوشم برندارى * چرا بارى بسر بارم گذارى .
اگر يك سر موى برتر پرم فروغ تجلى بسوزد پرم . سعدى . مقول قول جبرئيل است آنگاه كه از مرافقت حضرت رسول اكرم در شب معراج باز ايستاد .

أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ .

قرآن كريم . سورهء 10 . آيهء 63 . به هوش باش بىگمان بر دوستان خداى ترسى و بيمى نيست و نيز غمنده و اندوهگين نشوند .
الا ان عين المرء عنوان قلبه تخبر عن اسراره شاء ام ابى . چشم مرد ديباچهء دل اوست و خواه و ناخواه از رازهاى او آگاهى دهد .

الان قد ندمت و ما ينفع الندم .

( در نيل غم فتاد و سپهرش بطعنه گفت . . . )
حافظ . اقتباس از آيه شريفهء ،
آلْآنَ وَ قَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَ كُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ .
سورهء 10 . آيهء 91 . نظير :
اى ناتوان شده به تن و برگزيده زهد * زاهد شدى كنون كه شدى سست و ناتوان از دنبه چون بماند نوميد و بىنصيب * خرسند مىشود سك بيچاره بستخوان .
ناصر خسرو .