اگر خواهى از زيركان باشى در آيينه كسان مبين
. منسوب بنوشيروان .
نقل از قابوسنامه .
اگر خواهى از شمار آزادمردان باشى طمع را در دل خويش جاى مده
. منسوب بنوشيروان . نقل از قابوسنامه .
اگر خواهى از شمار دادگران باشى زيردستان را بطاقت خويش نيكودار
. منسوب بنوشيروان . نقل از قابوسنامه .
اگر خواهى از نكوهش عامه دور باشى اثرهاى ايشان را ستاينده باش
. منسوب بنوشيروان . نقل از قابوسنامه .
اگر خواهى از هردو سر آبروى همه راستى كن همه راستگوى .
( . . . به از راستى كس ندارد درخت * كه بارش بهشت است و تاج است و تخت )
فردوسى . ى .
نظير : راستى رستگارى . اگر راستى كارت آراستى .
راست باش و مدار از كس بيم .
سنائى .
راستگو را هميشه راحت پيش .
راستى و عدل دولتى است خداداد .
ملك الشعراء بهار .
راستى آور كه شوى رستگار * راستى از تو ظفر از كردگار .
نظامى .
راستى موجب رضاى خداست * كس نديدم كه گم شد از ره راست
النجاة فى الصدق . الصدق عز و الكذب خضوع . الكذب داء و الصدق دواء راستى زوال ندارد .
راستى را زوال كى باشد . تا مار راست نشود بسوراخ نرود . راستى رستى .
راستى عقل عاقبتبين راست * كژ كژى نفس عثرتآگين راست .
سنائى .
راستى شغل نيكبختان است * هركرا هست نيكبخت آنست
دل ز بهر چه در كژى بستى * راستى پيشهكن ز غم رستى
گر كجى را شقاوت است اثر * راستى را سعادت است ثمر
هركه او پيشه راستى دارد * نقد معنى در آستى دارد
تا دراين رستهء كه مسكن توست * نفست ار كجرو است دشمن توست
راستى كن كه اندرين رسته * نشوى جز براستى رسته
نقش كژ محو كن ز تختهء دل * تا شود كشف بر تو هر مشكل .
سنائى .
الكذب داء و الصدق شفاء .
به فرزند پاسخ چنين داد شاه * كه از راستى بگذرى نيست راه .
فردوسى
بگويم يكى پيش تو داستان * كنون بشنو از گفتهء باستان
كه از راستى جان بدگوهران * گريزد چو گردن ز بار گران .
فردوسى .
چو از راستى بگذرى خم بود .
عنصرى . از راست نرنجند . قولوا الحق و لو على انفسكم الصدق سيف اللّه فى ارضه ما وضع على شئى الا قطعه . منسوب بذو النون . نقل از كشف المحجوب .