تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩

اگر خواهى از زيركان باشى در آيينه كسان مبين

. منسوب بنوشيروان . نقل از قابوسنامه .

اگر خواهى از شمار آزادمردان باشى طمع را در دل خويش جاى مده

. منسوب بنوشيروان . نقل از قابوسنامه .

اگر خواهى از شمار دادگران باشى زيردستان را بطاقت خويش نيكودار

. منسوب بنوشيروان . نقل از قابوسنامه .

اگر خواهى از نكوهش عامه دور باشى اثرهاى ايشان را ستاينده باش

. منسوب بنوشيروان . نقل از قابوسنامه .
اگر خواهى از هردو سر آبروى همه راستى كن همه راست‌گوى .
( . . . به از راستى كس ندارد درخت * كه بارش بهشت است و تاج است و تخت )
فردوسى . ى . نظير : راستى رستگارى . اگر راستى كارت آراستى .
راست باش و مدار از كس بيم .
سنائى . راستگو را هميشه راحت پيش .
راستى و عدل دولتى است خداداد .
ملك الشعراء بهار .
راستى آور كه شوى رستگار * راستى از تو ظفر از كردگار .
نظامى .
راستى موجب رضاى خداست * كس نديدم كه گم شد از ره راست
النجاة فى الصدق . الصدق عز و الكذب خضوع . الكذب داء و الصدق دواء راستى زوال ندارد . راستى را زوال كى باشد . تا مار راست نشود بسوراخ نرود . راستى رستى .
راستى عقل عاقبت‌بين راست * كژ كژى نفس عثرت‌آگين راست .
سنائى .
راستى شغل نيك‌بختان است * هركرا هست نيك‌بخت آنست دل ز بهر چه در كژى بستى * راستى پيشه‌كن ز غم رستى گر كجى را شقاوت است اثر * راستى را سعادت است ثمر هركه او پيشه راستى دارد * نقد معنى در آستى دارد تا دراين رستهء كه مسكن توست * نفست ار كج‌رو است دشمن توست راستى كن كه اندرين رسته * نشوى جز براستى رسته نقش كژ محو كن ز تختهء دل * تا شود كشف بر تو هر مشكل .
سنائى . الكذب داء و الصدق شفاء .
به فرزند پاسخ چنين داد شاه * كه از راستى بگذرى نيست راه .
فردوسى
بگويم يكى پيش تو داستان * كنون بشنو از گفتهء باستان كه از راستى جان بدگوهران * گريزد چو گردن ز بار گران .
فردوسى .
چو از راستى بگذرى خم بود .
عنصرى . از راست نرنجند . قولوا الحق و لو على انفسكم الصدق سيف اللّه فى ارضه ما وضع على شئى الا قطعه . منسوب بذو النون . نقل از كشف المحجوب .