تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
راست باز و پاك باز . شيخ ابو سعيد ابو الخير . نقل از اسرار التوحيد .
راست باش و مدار از كس بيم .
سنائى .
كر و كور ارنه‌اى ز چاه مترس * راست باش وز مير و شاه مترس .
اوحدى .
راست زهريست شكرين انجام * كج نباتى كه تلخ دارد كام .
اوحدى .
راست شو تا براستان برسى * خاك شو تا بر آستان برسى .
اوحدى .
از كجى افتى بكم و كاستى * از غم رستى تو اگر راستى گل ز كجى خار در آغوش يافت * نىشكر از راستى آن نوش يافت .
نظامى .
راستى در كار برتر حيلت است * راستى كن تا نبايدت احتيال چون فرود آمد به جائى راستى * رخت بربندد از آنجا افتعال .
ناصر خسرو .
از كجى به كه روى برتابيد * رستگارى ز راستى يابيد .
نظامى .
راستى كن كه راستان رستند * در جهان راستان قوى دستند راست‌كاران بلند نام شوند * كژروان نيم‌پخت و خام شوند يوسف از راستى رسيد به تخت * راستى كن كه راست گردد بخت راست‌گوينده راست بيند خواب * خواب يوسف كه كج نشد درياب چون ورا بود راست‌كردارى * خواب او گشت قفل ( كذا ) بيدارى چون به نيكى دريد پيرهنى * شد مسخر چو مصرش انجمنى .
اوحدى .
تا تو باشى ز راستى مگذر * مكش از خط راستكاران سر راستى ورز و رستگارى بين * يارشو خلق را و يارى بين ترس‌كارى براست گفتن كوش * ورنه بارى تو خود ندارى هوش گر حكيمى دروغ‌سار مباش * با كژ و با دروغ يار مباش .
اوحدى .
بزرگ آنكسى كو بگفتار راست * زبانرا بياراست و كژى نخواست .
فردوسى .
همه راستى جوى و فرزانگى * ز تو دور باد آز و ديوانگى .
فردوسى .
چو با راستى باشى و مردمى * نه بينى جز از خوبى و خرمى .
فردوسى .
همه روشنى در تن از راستى است * ز تارى و كژى ببايد گريست .
فردوسى .
چنين گفت كانكو بود راست‌گوى * بر او راست باشد همه كار اوى .
فردوسى .
اگر پيشه دارد دلت راستى * چنان دان كه گيتى تو آراستى .
فردوسى .
نشين راست با هركس و راست خيز * مگر رسته گردى تو در رستخيز .
اسدى .
اندرين رسته راستكارى كن * تا در آن رسته رستگار شوى .
صدق تو رهبر تو . و رجوع به : اگر جفت گردد زبان با دروغ ، شود .

اگر خواهى اندوهگين نباشى حسود مباش

. منسوب بنوشيروان . نقل از قابوسنامه .