تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦

اگر حسود نباشد جهان گلستان است

. نظير :
خالق ما كه فرد و قهار است * از حقود و حسود بيزار است .
سنائى .
وگر ز درد بترسى حسد مكن كه حكيم * مثل زند كه حسد هست درد بىدرمان .
عنصرى .
توانم آنكه نيازارم اندرون كسى * حسود را چكنم كاو ز خود برنج در است .
سعدى . حسود نياسود . الحسود لا يسود . حسود از نعمت حق بخيل است و بيگناه را دشمن .
نبود چاره حسودان دغا را ز حسد * حسد آن است كه هرگز نپذيرد درمان .
فرخى .
حسد آنجا كه آتش افروزد * خرمن عقل و عافيت سوزد .
نقل از تاريخ مرعشى .

اگر حضرت عباس بگذارد

. ( خدا خواسته است . . . ) نظير : اگر عبد اللطيف بگذارد . شاه مىبخشد شيخعليخان نميبخشد .
اگر حكم خدا ديگر نگردد بانده خوردن از ما برنگردد . ويس و رامين .
اگر حنظل خورى از دست خوشخوى به از شيرينى از دست ترش‌روى . سعدى . نظير : ديو خوش‌روى به از حور گره پيشانى .

اگر خاك هم بسر ميكنى پاى تل بلند

. تمثل :
گر بسر برخاك خواهى كرد ناچار اى پسر * آن به آيد كان ز خاكى هرچه نيكوتر كنى .
ناصر خسرو .
همت از مردمان نيك‌طلب * خاك از تودهء كلان بردار
ابن يمين . نظير :
گر كسى بار كشد بار نگارى بارى .
ضربك بالفطيس خير من مطرقه . ان كتت الحالبه فاستغزرى .
عيسات دوست به كه حواريت آشنا .
خاقانى . ان تسرق فاسرق الدره و ان تزن فازن بالحره . خذ منها ما قطع البطحاء . اگر دزدى كنى در دزد بارى . جاور ملكها او بحرا .
چو دادى دل به دلبند نكو ده * چو خواهى داد جان و دل به دو ده .
پورياى ولى .
گر جور كسى بريم بارى جورت * ور ناز كسى كشيم بارى نازت . تا همى آسمان توانى ديد * آسمان بين و آسمانه مبين . مرا روشن روان پير خردمند * ز روى عقل و دانش داد اين پند كه از بيدولتان بگريز چون تير * وطن در كوى صاحبدولتان گير .
سعدى . پيشگاه فاضلتر از درگاه . از كشف المحجوب .
گر چشم خداىبين بدارى بارى * خورشيدپرست شو نه گوساله‌پرست .
يار غالب باش تا غالب شوى .
عالم همه جور است برو رو دركش * خورشيد رخى طلب كن و ساغركش گر جور همى برى هم از ساغر بر * ور ناز همى كشى هم از دلبركش .
رفيع لنبانى . و رجوع به : از بيدولتان بگريز . . . ، شود .

اگر خاك يابد مراغه داند كرد

. مراغه كردن غلطيدن مرغ خانگى و چهارپايان در
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 206 | على اكبر دهخدا