اگرچه پيش خردمند خامشى ادب است بوقت مصلحت آن به كه در سخن كوشى
( . . . دو چيز طيرهء عقل است دم فروبستن * بوقت گفتن و گفتن بوقت خاموشى . )
سعدى . نظير :
زبان در دهان اى خردمند چيست * كليد در گنج صاحب هنر
چو در بسته باشد چه داند كسى * كه گوهرفروش است يا پيلهور .
سعدى .
فضل و هنر ضايع است تا ننمايند * عود بر آتش نهند و مشك بسايند .
سعدى .
مگوى و منه تا توانى قدم * ز اندازه بيرون ز اندازه كم .
سعدى .
اگرچه تلخ باشد فرقت يار در او شيرين بود اميد ديدار .
ويس و رامين .
نظير :
اگرچه آفت عمر انتظار است * چو سر با وصل دارد سهل كار است .
اگرچه جاى خوش كابل آب باران است بهشت روى زمين خواجهء سه ياران است .
اگرچه حسودى زهر در بود برادر هم آخر برادر بود .
فردوسى . ى .
اگرچه خاص بوى خويشتن ز بهر صلاح ميان عام چو ايشانت عام بايد كرد .
ناصر خسرو .
رجوع به : چونكه با كودك سر و كارت فتاد . . . ، شود .
اگرچه راه ناپدرام باشد به پدر آمد چو خوش فرجام باشد .
ويس و رامين .
رجوع به : اگرچه تلخ باشد . . . ، شود .
اگرچه ساعد شاهان بود نشيمن باز ولى بكام دل باز آشيان باشد .
( غريب اگرچه وزير شه جهان باشد * هميشه ميل دلش سوى خانمان باشد . . . )
ابن يمين .
اگرچه مار خوار و ناستوده است عزيز است و ستوده مهرهء مار . . .
( نشد بيقدر و قيمت سوى مردم * ز بيقدرى صدف لؤلوى شهوار
گل خوشبوى پاكيزه است * اگرچند - نرويد جز كه در سركين و شد يار . )
ناصر خسرو . خلاف : اياكم و خضراء الدمن .
اگرچه ندارى گنه نزد شاه چنان باش پيشش كه مرد گناه .
اسدى .
رجوع به : بدان كز همه چيزها آشكار . . . ، شود .
اگرچه گوشوارت نغز و زيباست از آن زيباتر است و نغزتر گوش .
ظهير .
اگرچه هربو « 1 » چون ضميران بود در شكل كجا توان شبه ضميران به هربو كرد .
اخسيكتى .
رجوع به : هر گردى گردو نيست ، شود .
اگر چيره گردد هوا برخرد خردمندت از مردمان نشمرد .
فردوسى . رجوع به :
اگر بر خرد چيره گردد هوا . . . ، شود .
اگر حاتم سخى بوده چه سودت دارد اى خواجه تو حاتم گرد يكچندى بنه حاتم ستائى را .
سنائى .
هامش
( 1 ) در فرهنگ ناصرى مينويسد هربوگليست شبيه به ريحان و به همين شعر نيز تمثل ميجويد و اللّه علم .