سؤالات مكرر گرديد مرد بجان آمده و بىالتفات و ارادهء خويش بسوق عادت جواب داد از من سنىتر سگ
از منيه « 1 » سود ندهد مرد را روئين حصار
. ( خصم كز سهمش بروئين دژ گريزد غافل است ك . . . ) شايد اقتباس از آيهء شريفه است :
أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ .
سورهء 4 . آيهء 8 .
از موى سيه مترس و از ابر سپيد از موى سپيد ترس و از ابر سياه .
رجوع به : از فتنهء پيرزن بپرهيز ، شود .
از ميان تهى بانك مىكند خشخاش .
( قفا خورند بزرگان دين و دم نزنند كه . . . )
سعدى .
رجوع بآنرا كه خبر شد خبرى باز نيامد و رجوع به طبل تهى ، شود .
از مى غفلت چو شود شاه دنگ مال رعيت ببرد هر مشنگ « 2 » .
سراج الدين .
از ناچارى بوسه بدم خر زنند ، از ناچارى بوسه بكون خر زنند
. تمثل :
از براى مصلحت مرد حكيم * دم خر را بوسه زد خواندش كريم .
جلال الدين بلخى .
اى چو خر بنده حريف كون خر * بوسهگاهى يافتى ما را ببر .
جلال الدين بلخى .
كز ضرورت دم خر را آن حكيم * كرد تعظيم و لقب دادش كريم .
جلال الدين بلخى .
رجوع به از براى مصلحت مرد . . . ، شود .
از نادان مغرور اجتناب نما
. خواجه عبد اللّه انصارى .
از ناز شكر نخوردن
. نهايت در رغد و سعه بودن . تمثل
رحم كن رحم براين قوم كه مويند چو نى * از پس آنكه نخوردندى از ناز شكر .
انورى .
از نامه نخوانند بجز آنچه نوشته است .
( نيكى و بدى در گهر مرد سرشته است . . . )
سعدى .
از نال خشك كمر بستن
. بناچيزى فريفتن . تمثل :
مستان سخن گزافه و چون مستان * گر خرنهء مخر كمر نالين .
ناصر خسرو .
گوئى كه حجتى تو و نائى به راه من * از نال خشك خيره چه بندى كمر مرا .
ناصر خسرو .
گوئى كه خبر مشكل قرآن بگشاد است * تكيهزدهء خيره برآن خشكشده نال .
ناصر خسرو .
اى تكيهزده بدين در از جهل * برخيده شده عصاى نالين .
ناصر خسرو .
از نان و گوشت بگو
. اين عبارت از جناب حاج سيد ابراهيم اخوى كه سيدى جليل و سليم است مثل شده . مشار اليه در دورهء اول مجلس شوراى ملى وكالت داشت و غالبا هروقت وكيلى ديگر در يكى از معضلات امور عنوان بحثى مىكرد سيد محترم كه از تنگى نان و گوشت شهر
هامش
( 1 ) منيه مرگ است .
( 2 ) مشنگ ، دزد و راهزن را گويند .